است هيزم و ذغال نميرسد ، لااقل از طرف ديگر باز خواهد فرمود و اينهمه بنده را كه خلق فرموده بسرماى دنيا و گرماى آخرت نخواهد گرفت .
نميدانم چه عرض بكنم ، پريروز از جانب سردرود جمعى بسر اهل شهر آمده بودهاند ، شنيدم كه برگشتهاند ، همين شب گذشته نيز هجومى شده است ولى عقب نشستهاند ، شرحى كه بحضور حضرت اقدس نوشتهام مىدانم چه تصور خواهند كرد و چه در جواب خواهند نوشت . باز از عقيدهام نكول ندارم و اعتقادم همانست كه كرارا گفتهام ( بىاساس باشد يا بااساس ) به خدا قسم مرحمت را احدى حمل بر ضعف نمىكند و اگر دولت بخواهد عنايتى در حق رعيت خود بكند اسمش را چرا ضعف مىگويند ؟ بفرمايند مرحمت ملوكانه . . ما مردمان عوام هستيم و مانند عوامى و نادانى كوهى سنگين زير سر داريم و هرچه برامان بگويند از بدى و زشتى با كمان نيست اما دولتيان نبايد اين سليقه را داشته باشند .
خوب مىگويد مظهر
« منصور دار عشقم و ترسم كه عاقبت * بر پاى دار بركشد اين پايداريم . »
ميدانم كه شما ذوق شعر نداريد و بدتان مىآيد ، اما چه كنم دلتنگى مرا مجبور مىكند كه باز با زبان شعر و شاعرى حرف بزنم .
بنده بدبخت هميشه فكرم در ترقى دولت و ملت و اتحاد اين دو طايفه است و براى آبادى ملك بهتر از اين راهى نيست . . . از نزاع ترك رومى و عرب حل نشد ( و نخواهد شد ) اشكال انگور و عنب ) بايد در تدبير آبادى مملكت افتاد نه مقابله و مقائله ؛ از شما مىپرسم كه آيا اينهمه نزاعها آخرى خواهد داشت ؟ يا بايد صلح كرد يعنى اصلاح نمود ، يا مانند خصومت زيد و عمرو تا دامنه قيامت خواهد ماند ؟
از پوست گذشته نوشتهام ، امروز شخص حضرت اقدس و الا را لازم است كه