اكراد حركت كرده و چهمقدار نقوس را كشته و چه اطفال را سربريده و چهها كرده كه انسان از شنيدنش مشمئز است و از گفتن خجالت مىكشد ، حكومت اردبيل را به على اشرف خان امير نظامى سالار نظام قديم و امير معزز جديد مرحمت كردند هنوز بمركز نرسيده ، رحيم خان از تهران فرار كرده و مىگويند بقرهداغ رسيده است يا اظهار فرار خدا دانا است ، حضرات حجج الاسلام عتبات عاليات امرشان به حمد اللّه نافذ است و غالبا فتواهاى چاپ شده يا عكس گرفته شده ميرسد و اسباب اطمينان قلوب مىشود اما وضع حالى كه مملكت را بايد ديد و كار را سنجيد اين مطلب را بطور اختصار بشما مينويسم پارهء عبارات « گاو » و « همهم » 184 مشايخ نهروان اسباب سردد مىشود ( برودت مىشود ) و مدعى را بدتر روى كار مىآرد و آقايان مصلح كه آنجا تشريف دارند بايد حضور حضرات آقايان حجج الاسلام عرض نمايند كه پاره نكات و دقايق فوت نشود از امثال من پاره نكات را گفتن فضولى است ولى الشاهد يرى ما لا يراه الغايب هم هست .
از حضرت آقا شيخ اسمعيل محلاتى اظهار تشكر كرده بوديد . . . اگر خدمتشان رسيديد سلام مرا برسانيد ، حقيقتا وضع روزگار خوش نيست خوشا به حال اشخاصى كه در گوشهء ايستاده تماشا ميكنند
« آنكه دائم هوس سوختن ما ميكرد . * كاش مىآمد و از دور تماشا ميكرد »
من كه شما ميدانيد و كرارا نوشتهام كه مدتها است كه دور از مشغله هستم و بمجالس نميروم و در محافل حاضر نميشوم و كارى با كار مردم ندارم گوشهء اختفا و انزوا را اختيار كردهام و كارم هميشه اصلاحجوئى و صلاحگوئى است با وجود آن بقول سعدى
« . . . از خوبرويان بماند از دست بدگويان نماند »
آسوده نيستم هرچه ميگويند و مىنويسند به حمد اللّه دريادل شده ابدا اعتنائى نمىكنم بعضى لايحهها با ژلاتين چاپ كرده نشر ميكنند مرا طبيعى مذهب و پاره مزخرفات ديگر مىنويسند كه تماما برآمده از كينه و بخل و حسد است و عداوت طبيعيه و احقاد بدريه و حنينيه است . من هم كه به حمد اللّه اعتنا ندارم شما هم به اين سليقه باشيد ، غربت امر