تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
كارى ندارم ولى افسوس كه شرور روزگار در تزايد است و عقلا در دفع آن يا كوته دستند يا در تقاعد و نه اين است كه شر توجه خاصى بر بنده مسكين و حقير مستكين دارد بلكه به حكم اين رباعى :
زلف و خط كاكلت كه هم‌تدبيرند * گه دام گهى كمند گه زنجيرند تسخير نموده هريكى ملك دلى * اين سلسلهء عليه عالم‌گيرند
حوادث قاف تا قاف كشيده و با وجود اينكه آن ذره كه در حساب نايد مائيم تا بدامان جلال گوشه‌گيران نيز رسيده كه گوشهء چشمت بلاى گوشه‌نشين است و در اين تواتر رحمت و وفور نعمت از متابعت ملت پاى بر عقب گذاشتن دون انصاف است بايد سوخت و ساخت و الحمد اللّه على كل حال . . . اين انقلاب و اغتشاش ممالك و اين اقتراب مهالك و اين تهاجم خودى و بيگانه و اين تلاطم امواج بحار فتن بىكرانه و اين ضيق معاش ملت و وسعت حلق و اين محنت روزگار و اين منت خلق جاى آنست كه دست مسئلت بدرگاه حضرت رب العزت برداريم و مرگ خود را بخواهيم كاى مرگ بيا كه زندگى ما را كشت . اتفاقا امشب باران مىآيد و جمعى از آقايان عظام كه گاهى يادى از اين منزوى مستهام مىنمايند ، امشب باران رحمت مانع از اظهار مرحمت ايشان شده بنده نيز با كمال دل‌تنگى كه دارم باز پناه بقلم و مركب بردم و اين لاطائلات را عرض كردم و مىگويم : اگر مجنون شوم منعم مكن حق با من است امشب . على

نامه شماره 50 - 28 ربيع الاول 1326 . . .

مرا كه نه حال است و نه مال روزگار با صدمه و زحمت مىگذرد و عمر صرف اباطيل مىشود شب و روز غم است و غصه كه ميرسد اطراف بالتمام خراب شاهسون اردبيل را مختل نموده و تا سراب كشاله كرده دهات را مىچاپد و غارت مىكند ، در عرض اين هفته تلگرافات از ارومى رسيد كه دل سنگ را آب مىكند ولى چه سود