ولى علم آن را ابدا بما نخواهند فروخت . فابريك چينىسازى « * » به تبريز آوردند و مبالغى گزاف صرف اسباب و ادوات و استاد و ديريكتور و غيره كردند و ابدا مضايقه نرفت پس چه شد ؟ كه ديريكتور تحمل نكرد و تمكين ننمود و بهانهها انگيخت و قونسول از او حمايت كرد و ما از حمايت تبعه خود عاجز شديم ، سرش همان سر پولتيك تجارتى است لا غير .
و ما اهل وطن تا تحصيل مقدمات علوم تجارتى را نكردهايم محال است با حريفان قوىپنجه بتوانيم معارضه و مقابلت نمائيم و شواهد تاريخى بر اين مطلب زياد است و علم و احاطه حضرت اعظم مخاطب كافى است ، وطن ما مبتلاى كرانى و پريشانى است و ما ابناء وطن ابدا درپى فهم علت و ازالهء آن نبوده هميشه درپى دفع اعراض آن بودهايم و مادام كه اصل مرض تشخيص و رفع نشود بمعالجه اعراض كوشيدن بىفايده است .
علت اول ابتلاء اهالى ايران است باسراف و تبذير در خصوص امتعه مجلوبه از ممالك خارجه ، احتياج ما بر خارجه در ملبوس و غيره بديهى است و رفع اين احتياج غيرممكن است بلكه در پارهء امور قطع احتياج از محالات عاديه است و هيچ مملكتى نيست كه بالمره قطع احتياج از ممالك خارجه كرده بالمره ترك ارتباط تجارتى نموده باشد ولى اينهمه ابتلاء ما نه از روى ضرورت و اضطرار است بلكه اغلب آن از روى هوس و تفاخر بر همديگر است . . . . . ما در ملبوسات زنانه و مردانه اشدّ احتياج بخارجه داريم ولى لازم نداشتهايم كه هرروز آقاى فرنگى يك نوع ملبوس جديد النسق مزخرف اختراع كرده براى ما بفرستد و طلا و نقرهء ما را ببرد ، و هكذا در بلورآلات و چينىآلات و آينههاى بزرگ و چهلچراغها و جارها و هزاران امثال آنكه ما بهيچوجه من حيث - الذات محتاج بالادست آن امتعه و تجديد آن در هرروز نيستيم ولى هوسهاى بىمغزانهء ما خاصّه متمولين و ارباب نفوذ كه مصدوقهء ( گر بىهنر بمال كند فخراى حكيم ،
هامش
( * ) كارخانه چينىسازى حاج شيخ . تبريز