جمع خاقان ؛ خاقانان ) 9
خوانين ( : جمع خان ؛ خانان ، پادشاهان ) 69 ، 121 ، 67 ، 194
خودسرى ، خودسر ( : آنكه به ميل و ارادهء خود كار كند ، متمرد ) ، 41
خودسرى ( : خودرأيى ) 112
خودكشى ، 43
خواب خرگوشى ( : غفلت ، فراموشى ) 98
خوان احسان ( : سفرهء طعام و كرم ) 41
خواننده ، 200
خلوت ( : شبستان ، خوابگاه ) 90
خور و خورد عوام 77
خوشنشين ( : آن عده از سكنهء ده كه نه مالك بشمار ميروند و نه زارع سهمبر ، ايلى كه نيمه قاپو شده باشد ) 39
خوشهء پروين ( : كنايه از تلعلع شعاع ستارهء پروين ) 190
خياركارى ( : كاشت تخم خيار در زمين ) ، 125
خيّاط ، 147
خيال شيطانى ( : گمان و انديشهء شيطانى ) 87
خيط تدبير ( : رشته تدبير و پايان كارى را نگريستن ) 41
دادوستد ( : دادن و گرفتن ، فروش و خريد ) 77
دارا ( : دارنده ، ثروتمند ) 141
دار الخلافه ( : پايتخت سلطان ) 13 ، 39
دار الشورى ( : مجلس شور ، مجلس وزراء ) 81
دار الشوراى بزرگ ( سراى رايزنى بزرگ ) 145
دار العماره ، 129
دار المصلحه 145
داغ كردن ، 177 ، 179 ، 181
داغ نقصان ، 191
دانگ ( : يك سهم از شش سهم ملكى را دانگ گويند و هر دانگ چهار زيور است ) ، 36 ، 39
داوطلب سرباز ، 80
دايرهء حساب ، 49
دايرهء حلقهء وقوف ، 41
دايرهء مشورت ، 98
دايم الموّاج ( : هميشه در حال موج و تلاطم بودن ) 195
دبّه ( - دبّهء باروت ) : كيسهاى از پوست
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٤١