نشيند ) 65
خال ( : دائى ، برادر مادر ) ، 102
خالصه ، خالصجات ( عنوان و اصطلاحى براى املاك دولتى و سلطنتى ) 39 ، 48 ، 99 ، 104 ، 117 ، 120
خالى از ذهن ( : كسى كه از موضوع اطلاعى ندارد ) 92 ، 140
خامطمع ( : آنكه آرزوهاى بيهوده در سر پروراند ) 173
خامهء عنبرين شمامه ( : قلمى كه از آن بوى عنبر آيد ) 9
خانه كسى را به آب بستن ، 99
خانهروشنى ( : روشن بودن چراغ منزل ) 92
خانهزاده ( فرزند خدمتگزار ) 180
خباثت ذاتى ( : بدگوهرى ) 103
خباثت فطرى ( : بدنهادى ) 71
خبطدماغى ( : آشفتگى ، پريشانى ) 128
خبل ( : مبتلا به جنون شدن ، ديوانگى ) 66 ، 93 ، 125
ختن ( : در اينجا مقصود داماد است ) 91 ، 178
خدمتانه ( : آنچه به مأمور سلطان و حاكم بطريق هديه دهند ) 126
خدمتگزارى ( : نوكرى ) 69
خراب و آباد ( اصطلاحا قراء معمور و غيرمعمور ) 13 ، 21 ، 43 ، 46
خرابه 43
خرج نوشتن - محاسبه را خرج نوشتن ( : تنظيم صورت هزينهها و محاسبهها براساس تفوافق به عمل آمده در امرى ) 78
خرج سفره ( مبلغى كه حاكم و كارگزار دولت يك منطقه از بابت پذيرائى ميهمانان و مردم دريافت مىدارد ؛ ظاهرا سفرهبها گفته مىشود ) 65 ، 79 ، 95
خرجى ( : قدرى از مال كه اخراجات ضرورى سفر موقوف بر آن باشد ) 102
خرچنگآسا دست و پا قرض كردن و فرار كردن 93
خرمن ( : خرمنگاه ) 137
خرمن آخرت ( : ذخيره از اعمال و كردار نيك در روز قيامت ) 121
خرمن كهنه باد دادن ( : كنايه از زمان
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٣٩