ذكر بيت المقدّس و مسجد اقصى
بيت المقدّس از بناهاى قديم بود ، و آن مسجد سليمان عليه السّلام تمام كرد ، و عجايب آن بسيارست . و آب آن از باران باشد ، كه از شهرهاى جبلى است ، و از شب نم كه بر بام مسجد افتد ، كه به رصاص كردهاند ، و به ناودان بيرون رود اندر مصانع ، و اعتماد آب خوردن بران باشد . و بيشترين درختهاى آنجايگاه زيتونست ، و خرما جز يك درخت نيست ، و زيادت هزار سال باشد تا آن درختها نشانده است . و آنست كه خداى تعالى همىگويد :
وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ
. « 1 » و آنجا كنيسهيى عظيم است كه داود عليه السّلام آنجا عبادت كردى . و ديگر كنيسهيى كه آن را قلمه * خوانند - و دران گورى هست كه ترسايان آن را قبر المسيح خوانند - گور آن مردست كه صورت مسيح بر او پيدا آمد و بياويختندش . و اين گور يكى پارهسنگ است منقور و منقوش مطبّق . و روز فصح ترسايان و مسلمانان - و آن روز يكشنبه بزرگ باشد - از آنجا بيرون آيند به صحن كنيسه ، و داربزينهاى آبنوس كرده باشند بر بالا ، چنان كه گور پيدا بود ، از آنجا همى تضرّع كنند و تسبيح و تهليل از بامداد پگاه و امير و امام مسجد حاضر باشند ، و در كنيسه معتمد پادشاه نشسته باشد ، تا از همّت مردم و دعاى خلق خداى تعالى نورى از پهلوى آن گور پيدا كند ، چون آتشى سپيد . پس در بگشايند ، و امير بيايد با شمعى ، و ازان برفروزد و بيرون آورد و امام مسجد را دهد تا قنديلها بازگيرد ، و هيچ نسوزد آن شمع تا به سه دست بگذرد . پس سوختن گيرد ، و آن ساعت كه شمع برافروخته باشند ، پادشاه را خبر دهند . اگر نيمروز باشد ، دانند كه سال ميانه باشد ، و اگر اوّل روز بود فراخى بود ، و اگر آخر روز بود ، قحط و تنگى باشد . و در پهلوى آن كنيسهيى است كه آن را كنيسهى قسطنطنيّه خوانند . و ميان مسجد صخره است ، آنكه خداى تعالى مى گويد :
وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ
( الآية ) . « 2 » و در تفسير آن صخرهى بيت المقدّس است . و پيرامونش ديوارست ، چهار در بران آويخته و به نردبان بر بالا روند ؛ و آنجا صفّه است ، جاى سلسلهى بنى اسراييل . و اين صخره را پيرامون فرشهاى رخام افكنده ، بر يكى آفريدهى خداى تعالى نوشته است : محمّد و عمر . و به قبلهى مسجد سنگى است ، هم خلقت خداى رقم زده است : لا إله إلّا اللّه محمّد
هامش
( 1 )Sure 19 , Teil von Vers 25 .( 2 )Sure 50 , Vers 41 .