باب الثّالث و العشرون اندر مساحت عالم و درياها و كوهها و جويها و شكل آن و بنيادها چون حرمين و بيت المقدّس و كعبه و صفت أقاليمها
اندر كتاب دلايل قبله چنان روايت همىكند به اسناد حذيفه از رسول عليه السّلام كه مسير دنيا پانصد ساله راهست ؛ از جمله سيصد درياهاست و صد خرابست و صد آبادانى است . و همچنين از قتاده روايتست كه زمين بيست و چهار هزار فرسنگ است . از جمله دوازده هزار فرسنگ كشور سياه پوستان است ، و هشت هزار فرسنگ زمين روميان است . و سه هزار فرسنگ كشور زمين فارسيان است ، و هزار فرسنگ زمين عرب است . و آنقدر مسكون همىگويند بيرون از دريا و خراب . و حدّ آن از قطر تا قطر هفت هزار و ششصد و سى و شش فرسنگست و ميلى زيادتتر ، و قسمت تدوير آن بر سه و هفت ، آنچه بيرون آمد خطّ از قطر تا قطر ، بيرون از بحر اعظم و ربع مسكون ، چهل و پنج هزار هزار فرسنگست و هشتصد و هجده هزار و هفتاد و هشت فرسنگ و بعضى از فرسنگى . و دور جملهى زمين ، آنكه كوه قاف پيرامون آنست و بحر اعظم پيش كوه قاف ، پنج هزار هزار و پانصد هزار و سى و سه هزار فرسنگ كم سى و سه فرسنگ . و خطّ قطر جملهى عالم از قاف تا به قاف هزار هزار و هفتصد هزار و هفتاد هزار فرسنگست . و اينقدر مسافت پانصد ساله راه است ، آنكه از پيغامبر عليه السّلام روايت كردهاند . و عمق و قعر آن از قبّة الأرض ميانهى عالم تا به قطر آن دو هزار و پانصد و چهل و هفت فرسنگست و زياده ميلى .
و اينقدر هفت هزار و سيصد و سى و شش ميل باشد ، و قطر آن از قلّهى كوه قاف تا به شمال پيوستن سى بار هزار هزار و چهارصد و بيست هزار فرسنگست به تقريب ، چنان كه ابو المعشر المنجّم ياد كرده است .
و فرسنگى سه ميل باشد ، هر ميلى چهار هزار و پانصد ارش به ذراع مرسل * و سه هزار ارش به ذراع سلطان . و هر ذراعى سى و شش انگشت ، هر يكى به مقدار دانه شش جو از پهنا به هم بازنهاده شود . و هر يك فرسنگى بيست و دو هزار و پانصد جريب نهادهاند ، و به زمين آباد و مسكون هزار هزار هزار هزار و بيست و چهار هزار هزار هزار جريب ، و نهصد هزار هزار و نه هزار و بيست و چهار هزار