فصل اندر الفاظ سطيح و شقّ
خداوند تعالى هر دو عالم از بهر پيغامبر ما صلّى اللّه عليه و سلّم آفريد ، چنان كه فرمود : لو لاك لما خلقت الأفلاك . و از گاه وجود آدم ، ابو البشر ، تا بيرون آمدن پيغامبر ما بشارتدهنده بودهاند ، هم پيغامبران و هم پادشاهان عالم و غير ايشان ، مبعث محمّد مصطفى را صلّى اللّه عليه - و آن را شرحها بسيارست ، و بعضى بر سبيل اختصار ياد كردهايم ، و آنچه فراز آيد ، بگوييم هركجا كه در خور آيد . و الّا اندر شرف پيغامبر عليه السّلام خود كتابهاست . و اگر خود يك آيت از كلام قديم حقّ تعالى ، كه اندر نعت پيغامبر فرود آمده است تفسير كنند ، عمرها بايد تا معلوم جزوى از حرفى شود - فصلوات اللّه عليه دائما أبدا .
شعبى همچنين روايت كند از عبد مناف كه اندر عهد فيروز بود ، پادشاه عجم ، بزرگتر زمانهى خود بود ، و بر سان ملكان او را تحيّت كردندى از سخاوت و جمال و شكوه و بزرگى و هيبت و حلم . پس چنان افتاد كه سطيح كاهن را به حجّ آوردند ، و شقّ نيز با وى بود ، و سطيح به حرى فروآمد ، و شقّ به ثبير . و خبر ايشان هر دو به عبد مناف رسيد . برخاست با چند تن از سادات قريش ، و بيامد و نخست پيش سطيح آمد ، و شمشيرى و نيزهيى او را هديه بردند . سطيح را يافتند - چنان كه شرح دادهايم - بران وضم نهاده . پس شمشير و نيزه جايى بنهادند ، كه كس نديد ، و پيش او رفتند و بپرسيدند . سطيح سر برآورد و گفت : " و عالم الخفيّة و غافر الخطيّة إنّك لذو الهديّة الصّحيفة الهنديّة و الصّعدة البهيّة فأنت خير البريّة من ذى فروع نقيّة و ذو إفضال سنيّة اعطيت من كلّ نيّة . " پس عبد مناف گفت : " ما ايدر آمدهايم تا از كار زمانه و گردش احوال عالم ما را خبر دهى ، ازان دانش كه خداوند تعالى ترا داده است . " سطيح گفتا : " أحلف باللّه العلىّ ، ليبعثنّ منكم النّبىّ الماجد البرّ الوفىّ ، من شايعه حظى ، و من خالفه شقى بين كتفيه شامّة كدرقة النّعامة ، يرزق السّلامة ، يبعث من تهامة يتبعه أهل اليمن من أهل صنعا و عدن ، أبيض كالشّطن ، يضمحل به الفتن و يطيب به الوطن ، و يخلع اللّات و الوثن ، و يخرج فى صفر ، من مصاص مضرّ ، يعطى النّصر و الظّفر ، يستسقى به المطر ، و ينقذ اللّه به البشر ، من لظى و من سقر ، يصحبه خيار العرب ، و يسمع له العجب ، و يظهر