تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گرفتند اسباب مكنت به كف * نهادند بر سر كلاه شرف مرا هم نسب هست و فضل و ادب * هنرهاى موروثى و مكتسب از آن دارم اميد اى تاجور * كه يابم رعايت ازين بيشتر چو دارد مرا ناتوان ضعف شيب * بدين گونه خدمت به پيريست عيب غرض زين سخن اخذ اموال نيست * حصول امانى و آمال نيست و ليكن درين دور دور از كران * نخواهم كه باشم كم از ديگران چو طوطى بباشد برابر به زاغ * فتد دور از آشيان فراغ چو طوطى طبعم سخن‌پرورى * نباشد به هندوستان ديگرى كسى را ز خدام اين بارگاه * بود گر درين مدعا اشتباه بفرماى اى شاه والاجناب * كه دانشوران افادت‌مآب ز ابداع طبع بلاغت‌اثر * بيارند درجى چنين پرگهر چو اين حكم از شاه يابد صدور * كند نو ز صدق از حديثم ظهور مورخ مكن بيش ازين گفتگوى * كه اين پادشاه پسنديده‌خوى به لطف فراوان مخلص‌نواز * كند از عنايت ترا سرفراز نبينى كه بىگفتگوى هزار * بود روحپرور هواى بهار چو خورشيد تابان برآيد بلند * شود جمله عالم ازو بهره‌مند چه خوش گفت آن عارف ملك جام « 1 » * كزو يافت سلك معارف نظام چه حاجت كه گويند با آفتاب * كه بر فرق نزديك يا دور تاب چو خورشيد تابان دهد فيض نور * نه نزديك محروم ماند نه دور الهى به حق رسول عرب * به اعزاز داناى امى لقب به آل و به اصحاب دين‌پرورش * به اقبال قومى هدايت‌ورش « 2 » كه اين سرو بستان جاه و جلال * ممالك ستان ملايك خصال بر اورنگ كيخسروى شاد باد * ز انصاف او ملك آباد باد ظفر باد با موكبش همنشين * مطيعش سلاطين روى زمين مه رايتش عالم‌افروز باد * سپاهش به هر رزم فيروز باد جهان باد او را مسخر تمام * سخن بر همين ختم شد و السلام
هامش
( 1 ) . مراد مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى است ( م ) . ( 2 ) . اشاره است به حديث شريف : اصحابى كالنجوم فبايهم اقتديتم اهتديتم .
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 307 | مير هاشم محدث / غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )