شعر
هر دم از اين قلعهء نيكوسرشت * قلعهء فيروزه شده خشت خشت
كنگرهاش گشته زبان جمله تن * و آمده با ماه سما در سخن
بال طاير وهم و خيال از پرواز برفراز آن منكسر و دست حوادث روزگارش از دامن خاكريز كوتاه و قاصر .
بيت
هرچند كه مرغ وهم پرواز نمود * هرگز نتوانست بر اين قله صعود
مريخ مپندار برين چرخ كبود * كان آتش ديدهبان او خواهد بود
صفت مسجد جمعهء هرات
حصه اللّه تعالى بميامن البركات از جملهء ابنيهء رفيع الشأن عظيم البنيان كه در اين بلدهء جنتنشان واقع است يكى مسجد جامع است كه فى الحقيقه جامع فيوضات الهى و رافع كدورات نامتناهى است . تا سپهر دوار ، آغاز دوران كرده هيچكس بنائى بدين رصانت و مكانى بدين پاكى و نزاهت نشان نداده و تا خسرو ثوابت و سيار در سير و سلوك آمده هرگز چشمش بر اساسى بر اين قياس متين و محكم نيفتاده . طاق سپهرآساى مقصورهاش در معمورهء آفاق جفت ندارد و صفاى صفهء معمورهاش هر لحظه روحى تازه به ابدان معتكفان درآرد . از زمزمهء قرائت حفاظ خوشآواز ، مقيمان عالم بالا پرفيض و سرور و از غلغلهء اذان مؤذنان نغمهپردازش مسبحان ملاء اعلى پرذوق و حضور .
بيت
مسجد او جامع فيض إله * زمزمهء خطبهء او تا به ماه
بر سر نه تخت گرفته شهى * منبرش از خطبهء بيت اللهى
غلغل تسبيح به گنبد درون * رفته ز نه گنبد و الا برون
طاق بلندش به فلك گشته جفت * حامل او گشته فلك در نهفت
فرش تهش اطلس والاى چرخ * قبهء او برشده بالاى چرخ
هركه سعادت بودش رهنماى * بر در او سر نهد آنگاه پاى
و اين بقعهء شريفه را سلطان ابو الفتح غياث الدين محمد بن سام در اواخر ايام دولت خويش بنا فرمود و پيش از آنكه خاطر خطيرش از اتمام اين مقام فارغ شود به جوار رحمت حضرت عزت انتقال نمود و برادرش سلطان شهاب الدين به واسطهء مخالفت