اشجارش به سان طوبى و سدرة المنتهى سيراب ، و انهارش از رشحات حوض كوثر پرآب . كلمهء
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ
« 1 » دربارهء او آيتى و آيت
جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ
« 2 » از فسحت ساحتش كنايتى . بساتين نزاهتآئينش غيرتافزاى جنت اعلى و رياحين پرزيب و تزئينش خوشبوتر از مشك ختن و ختا . شرفات بيوت و عماراتش از غايت بلندى به آسمان همراز و مرغان خوش الحان در هواى فضايش با طاير سدره دمساز و همآواز .
شعر
قبهء افلاك پيش طارمش نامرتفع * روضهء فردوس پيش ساحتش نادلپذير
آسمان را از فرود سقف مرفوعش مدار * اختران را بر حريم صحن ميمونش مسير
به جمعيتى معروف كه گوش هوش سامعان اخبار امصار ، شبيه و مانند آن نشنيده و به جامعيتى موصوف كه ديدهء گردون پير با آن كه قرنها گرد جهان گرديده هرگز اين مقدار كس در هيچ جا نديده . مقيمان اين بقعه بر جادهء شريعت حضرت خير الانام عليه الصلواة و السلام ثابت قدم و صادق دم و متوطنان اين خطه در محافظت حوزهء دين و اعانت مجاهدان ملت مستبين در همه عالم علم .
بيت
مردم او جمله فرشته سرشت * خوشدل و خوشخوى چو اهل بهشت
از انواع ظرايف كه در اقطار امصار حاصل مىشود آنچه خواهند در وى مهيا ، و اصناف هنرمندان كه در ساير اطراف جهان مثل ايشان يكى نتوان يافت در وى متعدد پيدا . و بنابرآن كه در مبدأ و اسم بانى اين بلدهء عالمآرا اختلاف بسيار است قلم دو زبان به ايراد رباعى كه مشتمل بر اسامى بعضى از بانيان است اختصار مىنمايد .
نظم
لهراسب نهادست هرى را بنياد * گشتاسب در او بناى ديگر بنهاد
بهمن پس از آن عمارت ديگر كرد * اسكندر روميش همه داد به باد
و اگر چه در درون بلدهء ميمون به غير از جويچهاى آب روان نيست و بدان جهت باغات و بساتين كمتر است اما در بيرون از موضع گازرگاه تا چشمهء ماهتان بلكه از قريهء پاشتان در مزرعهء ساق سلمان كه قرب پنج فرسخ است تمام دشت و صحرا و باغ و بستان و حظيره و گلستان گشته و از درهء دو برادران تا پل مالان كه قرب دو فرسخ است بقاع
هامش
( 1 ) . سورهء حجر ، آيهء 46 .
( 2 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 133 .