است . در ديگر مواضع قرآن كريم ، همه جا پيامبر خدا ، حضرت موسى عليه السّلام ، يا شخصيّتى است صاحب رسالت و دعوت ، كه به خاطر توحيد و برقرارى عدل الهى و دفاع از مستضعفان سخت كوشانه جهاد مىكند ؛ يا آن كه از لابهلاى بيان سيره و زندگينامه و خاستگاه و چگونگى نشو و نماى وى ، نشانههاى چنين شخصيّتى به چشم مىخورد . امّا ، در اينجا ، موسى عليه السّلام انسان ديگرى است كه در مسير تحصيل علم قرار گرفته ، و به تفسير و توجيه پديدههاى خارق عادت حرص مىورزد .
اگر اين نكته را نيز لحاظ كنيم كه قرآن كريم اين مقطع از داستان حضرت موسى عليه السّلام را در سياق اين آيهء شريفه آورده است كه خداوند متعال مىفرمايد :
وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ ، لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ ، بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا . وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً
« 1 » ؛ چه بسا نتيجه بگيريم كه اين فراز از داستان موسى عليه السّلام در اين سورهء مباركه ، به منظور ارائهء نمونه و دليل براى اثبات اين مطلب آمده است كه تا چه اندازه حكمت الهى با مصلحت همگان مطابقت دارد ، و چگونه است كه همواره حكمت خداوندى با واقعيّت همه چيز همخوانى دارد ، هر چند كه گاه مقصود و هدف از آن روشن به نظر نيايد .
اين دو آيهء مذكور ، كه اين مقطع از داستان ، در سياق آنها آمده است ، اشاره دارند به اين كه در آن سوى تأخير عذاب ، و عدم تعجيل بر عذاب ، با وجود سزاوارى ستمگران براى نزول هر گونه عذاب ، حكمتى الهى وجود دارد . هر چند ممكن است در نگاه سطحى انسان ، چنين قلمداد شود كه تعجيل بر عذاب ، با مصلحت سازگارتر است . زيرا ، مانع و رادعى براى ديگران مىشود كه بس كنند و ستم نكنند . اين فراز آمده است تا بر حقّانيّت حكمت الهى و دورنگرى آن به پديدهها و مسايل ، تأكيد نهد ، و يادآور شود كه حتّى بر خود انبيا نيز گاه اين حكمتهاى الهى پوشيده مىمانده است . در اين مقطع سه فقره كار خارق العاده از آن عبد صالح سر مىزند ، كه هر سه در ظاهر ، به دور از عدالت و مصلحت به نظر مىآيند .
موسى عليه السّلام آن قدر شگفت زده مىشود كه در هر مرحله ، تعهّدى را كه به آن عبد صالح سپرده است فراموش كرده ، و بىاختيار سؤال مىكند . آن گاه ، عبد صالح يكايك آن كارهاى
هامش
( 1 ) كهف / 58 و 59