بخش چهارم 2 قصص قرآن
تفاوت قصّههاى قرآن با قصّههاى ديگر
قصّههاى قرآن ، در يك جهت بنيادين ، با قصّههاى ديگر متفاوت ، و از آنها متمايز است .
آن جهت بنيادين ، عبارت است از هدف و منظورى كه قرآن براى تحقّق بخشيدن به آن ، آمده است . توضيح آن كه قرآن كريم ، با لحاظ اين نكته كه قصّهنويسى و داستانسرايى خود يك كار ادبى ، هنرى است ، و موضوع جداگانه و شيوههاى تعبير ويژهء خودش را دارد ، به سراغ قصّهگويى نرفته است . همچنين ، قرآن كريم ، اين قصّهها را به منظور بازگويى تاريخ گذشتگان و ثبت اوضاع و احوال و امور اجتماعى آنان ، چنان كه مورّخان عمل مىكنند ، يادآور نشده است . « قصّه » وقتى در قرآن كريم مطرح مىشود ، معنايش اين است كه قصّه و داستان ، مىخواهد در مجموعهء شيوههايى كه قرآن كريم در جهت تحقّق بخشيدن به اهداف و مقاصد دينى خود پيش گرفته است ، سهيم گردد ، تا جايى كه مىتوان گفت : قصّه يكى از مهمترين شيوههاى بيان در قرآن كريم است .
چنان كه در بحث « هدف از نزول قرآن » ديديم ، قرآن كريم ، بيش از هر چيز ، يك رسالت دينى است كه به طور بنيادى و كاربردى ، به كار پراهميّت تغيير و دگرگونسازى در جامعهء بشرى ، از جهات مختلف ، دست زده است . بعضى از آثار و جلوههاى اين آرمان قرآن را در نحوهء نزول تدريجى آن ؛ در شيوهء ارائهء مفاهيم مختلف در كنار يكديگر ؛ پيوند دادن نزول