پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و پس از آن ، كه شهرهء آفاق است ، همخوانى ندارد . امّا ، به نظر مىرسد كه جعل كننده فاقد دقّت و محكم كارى لازم بوده ؛ زيرا ، فرض صدور توبه از سوى خداوند نسبت به آنان را ، پيش از اسلام آوردنشان قرار داده است ! 2 . از ابو بكر نقل كردهاند كه گفت : « نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودم كه اين آيه بر آن حضرت نازل شد :
. . . مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً
« 1 » . گفتم :
يا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ، پدر و مادرم فداى شما باد ! كدام يك از ما هست كه عمل بدى انجام نداده باشد ؟ بنابراين همهء ما براى عمل بدمان كيفر خواهيم شد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : امّا تو اى ابو بكر و ديگر مؤمنان ، در همين دنيا سزاى كارهاى بدتان را خواهيد ديد ، تا وقتى كه خداوند را ملاقات مىكنيد ، گناهى بر شما نباشد ؛ امّا ديگران ، اعمال بدشان برايشان انباشته مىشود تا در روز قيامت به كيفر آن برسند » . « 2 »
اين حديث به رغم مخالفت با ظاهر بسيارى از آيات قرآنى و احاديث نبوى ، مىكوشد تا مردگان مسلمانان را ، چنان كه ملاحظه مىكنيد ، از گرفتارى اخروى به خاطر اعمال بدشان تبرئه كند ، تا در نظر مردم ، به هر نحو ممكن به عنوان اولياى الهى باقى بمانند ! 3 . مسلم از ابن عبّاس به روايت باذان ، آورده است كه وى گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خالد بن وليد را با سريّهاى به سوى قومى از اعراب باديه نشين اعزام فرمود . عمّار بن ياسر نيز با او بود . خالد به سير خود ادامه داد تا به نزديكى محلّ سكونت آنان رسيد . شب را همان جا اردو زد ، تا سحرگاهان بر آنان بتازد . كسى آنان را خبر كرد . جملگى فرار كردند به جز مردى كه اسلام آورده بود . خانوادهاش را بر سر گذر نگاهداشت و منتظر گذاشت . آن گاه خود به راه افتاد تا به اردوگاه خالد رسيد و بر عمّار وارد شد و گفت : يا ابا اليقظان ، من از شمايم . قوم من همين كه خبر رسيدن شما را شنيدند گريختند . امّا ، من چون مسلمان بودم ماندم . آيا اين به من سودى مىرساند ؟ يا آن كه من نيز مانند ديگر افراد قوم خود بگريزم ؟ گفت : بمان ، كه حتما اسلام آوردن پيشين تو به سود تو خواهد بود . آن مرد نزد خانوادهاش بازگشت و به آنان گفت كه بمانند و نگريزند .
هامش
( 1 ) نساء / 123
( 2 ) ترمذى ، 11 / 169 - 170