از ديگر سوى نيز ، ما مىدانيم كه قرآن در زندگانى مسلمانان ، تنها يك متن ادبى و يا آهنگها و سرودهايى مذهبى كه در عبادات و مراسم به ترتيل خوانده شود ، نبود ؛ بلكه براى آنان كتابى بود كه به منظور بيرون كشانيدن مردمان از ظلمات و پيش بردن آنان به سوى نور ، و تزكيهء آنان و فرهنگ مدار نمودن آنان و بركشيدن سطوح مختلف فهم و درك ايشان ، و سازندگى شخصيت اسلامى و آگاه فرد مسلمان و خانواده و جامعهء اسلامى ، نازل شده بود .
پرواضح است كه اين نقش عظيم را قرآن كريم هرگز نمىتوانسته است به صورت كامل و شامل ايفا كند ، مگر اين كه فهم كامل و شاملى از قرآن در اختيار مسلمانان بوده باشد ، و مسلمانان به اهداف و معانى آن رسيده ، و با مفاهيم و معارف و مصطلحات آن در آميخته باشند .
امّا ، اگر قرآن بدون آن كه توسط مقام رسالت تفسير شود ، رها مىشد ، از سوى مسلمانان و در چارچوب افكار آن روز آنان ، و در سطح ذهنيّت و فرهنگى كه مسلمانان و ديگر مردمان در آن روزگاران داشتند ، فهميده مىشد ، و تمامى رسوبات فرهنگ و تمدّن جاهلى ، و ذهنيّتهاى پيشين باستانى ، كه همچنان بر اذهان مسلمانان حاكميّت داشتند ، در تفسير قرآن ميداندار مىشدند .
چنان كه مىبينيد ، ما در اين بحث ، خود را در برابر تناقض بيان اين دو نظريّه مىيابيم ، كه هر يك از آن دو ، شواهد و مؤيّدات خود را دارد ؛ و اين تناقض ، نيازمند حلّ است .
چه بسا ، يك حلّ منطقى ، نزديك به قبولتر از اين نظريّه نيابيم كه بگوييم : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله قرآن كريم را در دو سطح تفسير فرمودهاند :
- در سطح عموم ، آن حضرت ، قرآن را در حدود نياز ، و بر حسب رويدادهاى عينى و عملى ، تفسير فرمودهاند ، كه لزوما دربرگيرنده تمام آيات و سور قرآن نبوده است .
- در سطح خواص نيز ، آن حضرت قرآن را به طور شامل و كامل تفسير كردهاند ، به منظور آن كه افرادى را پديد آورند كه بتوانند حامل ميراث قرآن شوند ، و آن چنان به طور مطلق با قرآن در آميزند كه به آنان اين امكان را بدهد كه بعدها مرجع امّت در فهم قرآن باشند ، و نيز تضمينى كافى باشند براى آن كه امّت اسلامى در مسير فهم قرآن تحت تأثير چارچوبهاى فكرى بخصوص ، و ذهنيّتهاى پيشين ، و رسوبات جاهليّت قرار نگيرند .
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: السيد محمد باقر الحكيم
ص٢٦٤