شايد از جمله آثارى كه وجود اين نوع تفكّر در مكتب اهل بيت عليهم السّلام ، از خود بر جاى نهاده است ، اين باشد كه حركت تفسيرى در اين مكتب آن چنان تحوّلى را كه با ديگر تحوّلات پراهميّت در حوزهء دانشهاى ديگر ، در اين مكتب پربركت و بخشنده ، در سطح عالى ، متناسب باشد ، به خود نديده است ؛ چنان كه مىتوان ميزان فعاليّت و توانمندى اين مكتب را در دستاوردهاى تحقيقاتى و نظريّهپردازىهاى آن در فقه و حديث و اصول و كلام ، مشاهده كرد ؛ بلكه تفسير در اين مكتب همواره دوشادوش حركت عمومى در تفسير نزد مسلمين حركت كرده است .
اين فهم از « تفسير به رأى » يك فهم خطا و اشتباه است ، و مجموعهاى از دلايل و براهين به عدم صحّت آن اشاره دارند . در اينجا از دو راه براى اثبات نادرستى اين فهم ، ياد مىكنيم :
راه نخست : تحقيق در روايات و نصوص وارده در موضوع تفسير به رأى ، به تفصيل ؛ كه در پرتو چنين بررسى تفصيلى به اين نتيجه مىرسيم كه مضامين اين روايات با مفهوم وسيع مذكور براى تفسير به رأى منطبق نيست ؛ و ما اين بحث را به بحث « محكم و متشابه » در بحثهاى تفسيرى ، موكول مىكنيم .
راه دوم : انجام همين كار را از طريق رجوع به مجموعهاى از قراين و دلايل و شواهد موجود در كتاب كريم و سنّت شريف كه ناقض فرضيّهء مذكور هستند ؛ فرضيهاى كه مىپندارد « رأى » مورد نظر در روايات نهى كننده از « تفسير به رأى » ، يك معناى وسيع است كه حتّى كوششهاى شخصى افراد در مسير صحيح ، براى رسيدن به يك رأى تفسيرى معيّن را شامل مىگردد ؛ هر چند كه آن تفسير مرتبط به روايت از معصومين عليهم السّلام نباشد . از جمله ، قراين و دلايل و شواهد ذيل :
دليل نخست : آيات قرآنى كه تأكيد دارند بر اين كه قرآن كريم به زبان عربى مبين نازل شده است ، و قرآن نور است و هدى للعالمين ، و در قرآن تبيان همه چيز هست ؛ مانند اين آيات شريفه :
. . . لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ
« 1 » .
هامش
الشيعه ، 18 / 141 - 142 ، ح 38 - 39 ، باب 13 از ابواب « صفات قاضى »
( 1 ) نحل / 103