استحسانهاى بخصوصى را پديد آورده است ، تفسير كردهاند . مثلا ، آيهء شورى « 1 » را چنان تفسير كردهاند كه مفهوم « شورى » را در اسلام مفهومى مطابق با مفهوم « دموكراسى » يا « انتخابات پارلمان غربى » قرار دادهاند ، و همچنين .
اين نوع از استحسان و قياس و اعتماد بر گرايش شخصى در « تفسير معنا » ( و تعيين مصداق ) ، در واقع ، نوعى از تفسير قرآن به رأى است ، و از همين رو ، در مسير نهى وارد در خصوص تفسير به رأى قرار مىگيرد .
اين احتمال سوم ، برخوردى با آنچه پيش از اين ذكر كرديم ، ندارد ؛ مبنى بر اين كه تفسير قرآن با اعتماد بر ذهنيّت عقيدتى صحيح مفسّر درست است . زيرا ، آن ديگر كار استحسان و قياس نيست ، بلكه تأثير يك سلسله تصوّرات صحيح عقيدتى مىباشد كه از قرآن كريم و مفاهيم آن گرفته شده است .
بعضى از مفسّران خواستهاند براى قضيّهء « تفسير به رأى » و مفهوم « رأى » دايره وسيعترى ترسيم كنند به گونهاى كه هر نوع كوششى را كه انسان محقّق و مفسّر عالم در فهم قرآن كريم صورت دهد ، شامل گردد ، و چنين فرض كردهاند كه اين نتايج ، همان « رأى » است ؛ زيرا ، محقّق و مفسّر از طريق كوشش و نگرش خويش به آن نتايج رسيده است ، و در نتيجه ، مصداق آن حديث : « من فسّر القرآن برأيه فقد هوى » خواهد بود . يعنى : « هر آن كس كه قرآن را با رأى خويش تفسير كند ، سقوط كرده است » .
با اين شيوه ، اين دسته از مفسّران ، مىخواهند تحقيق در قرآن كريم و تفسير آن را تعطيل كنند ، و قائل به اين شوند كه تنها چيزى كه در تفسير قرآن كريم مىتواند مورد اعتماد قرار گيرد ، نصوص وارده از معصومين عليهم السّلام است . اين ديدگاه را بعضى از نصوص رسيده از اهل بيت عليهم السّلام نيز تأكيد مىكند ، و صاحبان اين ديدگاه خواستهاند اين روايات را چنين بفهمند كه از كار تفسيرى مادام كه بر نصوص وارده از سوى معصومين عليهم السّلام تكيه نداشته باشد ، در اين روايات نهى و منع شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) شورى / 38
( 2 ) بحث پيرامون اين روايات ، معمولا ، در علم اصول ، تحت عنوان « حجّيّت ظواهر قرآن » صورت مىپذيرد . و در آنجا به طور واضح ، استدلال مىشود بر اين كه استنباط چنين معنايى از اين روايات صحيح نيست . نك : وسائل