بر خود داشت . نزد ابو حنيفه بنيانگذار و صاحب اين تعاليم ، تنها تعدادى كمتر از بيست حديث صحيح به ثبوت رسيده بود .
امامان اهل بيت عليهم السّلام اين مكتب و رويكرد خاصّ آن را سخت به انتقاد گرفتند ، و چه بسا اين انتقاد شديد امامان اهل بيت عليهم السّلام قرينهاى باشد بر اين كه مراد از « تفسير به رأى » كه مورد نهى قرار گرفته است ، « رأى » مورد توجّه در همين مكتب بوده باشد ، به اعتبار اين كه روش مخاطرهآميزى را در تفكر اسلامى شكل مىداد ، نه تنها از ناحيهء نتايج و دستاوردهاى فقهى چنين مكتبى ، بلكه به اعتبار ديدگاه و روش اشتباهى كه اين مكتب در كار استنباط پيش نهاده بود ، و اساسا بر قياس و استحسان و مصالح مرسله و امثال اينها اعتماد مىكرد ، كه بازگشت همهء اينها به « رأى » بود ، در پايان كار به انحرافى سهمگين در فهم قرآن و سنّت منتهى مىگرديد . « 1 »
با اين ترتيب ، انتقادى كه اهل بيت عليهم السّلام به اين رويكرد متوجّه ساختهاند ، بسى بيشتر و سرسختانهتر از انتقاد مذاهب فقهى ديگر بوده است . چنان كه در مكتب اهل بيت عليهم السّلام در كار استنباط احكام ، اين شيوه ، حتّى اگر به نتايج درستى مىرسيد ، به هيچ وجه مورد قبول قرار نگرفت .
از اين قرار ، گاه مراد از « تفسير به رأى » همين نوع از رأى مىباشد كه عبارت است از اعتماد در فهم مضامين قرآنى بر ذوق و استحسان شخصى ، به اين صورت ، كه مفسّر اين نوع از مضمون را دلپسندتر و دلنشينتر از مضامين ديگر بيابد .
تفاوت اين « رأى » با « رأى » در احتمال اوّل ، آن است كه آن حالت درونى ، در احتمال اوّل براى معناى « رأى » در فهم و « تفسير لفظ » ايفاى نقش مىكرد ، و بنابراين احتمال ، در فهم و « تفسير معنا و تشخيص مصداق » ايفاى نقش مىكند .
بر اين پايه ، درمىيابيم كه بسيارى از مفسّرين سخت به اشتباه افتادهاند ، هنگامى كه بعضى مفاهيم قرآنى را تحت تأثير بسيارى از پديدهها و مسايل غربى ، كه در جان و روان آنان
هامش
( 1 ) همين نتايج سهمگين بود كه بعدها به « سدّ باب اجتهاد » در همين مكتبها منتهى گرديد . در آغاز كار ، خطّ انحراف آشكار نبود . امّا ، همين كه زمان استمرار يافت و از فعاليّت اين مكتب مدّتى گذشت . ميزان مشكلات و انحرافات پديد آمده در راه و روش اصيل استنباط در فقه اسلامى كه اين مكتب بانى و مسبّب آن بوده است ، به وضوح پيوست .