« اظهار » ندارد .
نتيجه اين كه در اين مسأله كه آيا « تفسير » بر « بيان معنا » در موارد « ظهور » صدق مىكند يا نه ؟ دو رويكرد وجود دارد : يك رويكرد ، قائل است به اين كه مطلقا صدق نمىكند ، خواه ظهور بسيط باشد و خواه معقّد .
رويكرد ديگر ، كه رويكرد صحيح همين است ، قائل است به اين كه « تفسير » بر « بيان معنا » در موارد « ظهور معقّد » صدق مىكند ، امّا در بعضى موارد ظهور بسيط صدق نمىكند .
اهميّت تفكيك ميان تفسير لفظ و تفسير معنا
تفكيك ميان « تفسير لفظ » در سطح « مفاهيم » ، و « تفسير معنا » با مجسّمسازى و قالبريزى آن در يك قالب و صورت مشخّص ، در سطح « مصاديق » ، يك نكتهء بسيار جوهرى و اساسى در تفسير قرآن كريم مىباشد و وسيلهاى است براى حلّ آن تناقض ظاهرى كه گاه ميان اين دو حقيقت قرآنى به نظر مىرسد :
حقيقت اوّل اين كه قرآن كتاب هدايت براى بشريّت است . خداوند سبحان قرآن را نازل فرموده است تا بشريّت را از ظلمات به نور ببرد ، و انسانها را در جهت بهترين روش در جنبههاى مختلف زندگانى آنان ارشاد كند . قرآن نيز خود را به اين كه « هدى للناس » « 1 » ، « نور و كتاب مبين » « 2 » و « تبيانا لكلّ شىء » « 3 » توصيف كرده است . اين حقيقت ايجاب مىكند كه قرآن فهمش ساده باشد ، و به انسان اين امكان داده شود كه معانى قرآن را از آن استخراج كند . زيرا ، قرآن اگر براى مردم مفهوم نباشد ، نخواهد توانست اهداف خود را تحقّق بخشد و رسالت خود را ادا كند .
حقيقت دوم آن كه بسيارى از موضوعاتى كه قرآن مطرح مىكند ، يا به آنها اشاره دارد ، فهم آنها به آسانى ممكن نيست ، بلكه گاه در برابر ذهن بشر بسيار سرسختى از خود نشان مىدهند ، و انسان در ميدان تفكّر در آنها سرگردان مىماند . زيرا ، آن موضوعات و مسايل
هامش
( 1 ) بقره / 185
( 2 ) مائده / 15
( 3 ) نحل / 89