ساختن بشريّت به عالم غيب است ، و رشد دادن گرايش ايمان به غيب در بشر ، يا دست كم نزديك ساختن تصوير و تصوّر عالم غيب به ذهن انسان مادّى ؛ « 1 » و اين مهم تحقّق نمىپذيرد ، مگر از طريق آن موضوعاتى كه انسان را از رابطهاش با عالم بزرگترى نسبت به اين عالم مشهود وى آگاه سازد ، هر چند نتواند به همهء رازها و ويژگيهاى آن عالم غيب احاطه پيدا كند . « 2 »
2 ) تفسير مطلق است يا نسبى ؟
در پرتو رويكرد صحيح باز در مىيابيم كه تفسير يك پديدهء نسبى مىباشد ، زيرا ، تفسير عبارت است از بيان معنا و روشن گردانيدن آن حتّى در مواردى كه لفظ ظهور دارد . گاه اين معناى واحد نسبت به يك شخص ، نيازمند بيان و كشف است ، ولى وقتى نسبت به شخص ديگرى در نظر مىگيريم ، نيازى به بيان و كشف ندارد . در اين صورت ، بيان آن معنا ، تنها نسبت به كسى كه نياز به بيان دارد ، « تفسير » است ، نه نسبت به شخص ديگر . « 3 »
امّا ، اگر به آن رويكرد ديگر بپيونديم كه معتقد است « تفسير » موارد حمل لفظ بر معناى ظاهرش را در بر نمىگيرد ، هر چند كه ظهور لفظ در معناى ظاهر آن پيچيده و معقّد باشد ؛ و « تفسير » اختصاص دارد به حمل لفظ بر معنايى كه لفظ در آن ظهور نداشته باشد ؛ خواهيم توانست كه براى تفسير ، يك معناى مطلق در نظر بگيريم كه نسبت به افراد مختلف ، متفاوت
هامش
( 1 ) توضيح بيشتر اين مطلب در مبحث « محكم و متشابه » آمده است .
( 2 ) در رابطه با سئوال مطرح شدهء فوق يادآورى اين نكته اهميت بسيار دارد كه قرآن كريم اقيانوس بىكرانى است كه در آن گنجهاى فراوانى نهفته است . بىترديد اين گنجها كه همانا معارف الهيه هستند و هدف ارسال رسل و انبياء عظام سلام الله عليهم اجمعين نيز رسانيدن اين معارف به بشريت است . اما اين گونه نيست كه اين گنجها به راحتى شكار هر كس بشود . بلكه آدميان به قدر مرتبه و سعهء وجودى خويش و به قدر سلوك معنوى خويش مىتوانند غواصى كنند و از گنجهاى به ظاهر نهفته و پنهان اين اقيانوس استفاده نمايند . از اينرو درب باب معرفت به روى همهء آدميان باز است و بر هيچ كس محدوديتى در دستيابى به معارف نيست كه اگر محدوديتى در كار باشد نقض غرض از ارسال رسولان الهى است . ليكن اين آدمياناند كه خود خويشتن را در جهل و بىخبرى از معارف الهى محصور مىنمايند و يا در سطوح عميق درياى معارف قرآنى و الهى غواصى نمىكنند ( ويراستار ) .
( 3 ) با اين بيان اخير مؤلف روشن مىگردد مراد مؤلف از نسبيّت تفسير نسبيّت حقيقت و معرفت و يا حتى نسبيّت ادراك نمىباشد ( ويراستار ) .