و ميرزا رضا قلى نوائى متخلص به سلطانى صاحب ديوان انشاء به وزارت خراسان [ منصوب ] شد و منشى الممالكى بالاستحقاق به جناب ابو المعالى ميرزا عبد الوهاب اصفهانى متخلص به « نشاط » صاحب « گنجينه » رسيد .
و امين الدوله به محاسبهء فارس رفت .
و ولات آخسقه و پاشاجق ، القاص بيك نامى گرجى به حضرت صاحبقران فتحعلى شاه فرستادند و اظهار مخالصت و عبوديت نمودند و اعانت آنان به عهدهء نواب وليعهد نايب السلطنه مقرر آمد .
عبد اللّه خان بيگلربيگى لارستان را با احمد خان بستكى منازعتى رفت و از نواب حسينعلى ميرزا فرمانفرماى فارس اعانتى خواست . صادق خان دولو پسر رضا قلى خان قاجار با سپاهى مأمور شد . اهالى بستك و جهانگيريه به جماعت وهابى ساكن بر متوسل شدند . صادق خان با قشون ابو ابجمعى خود ايشان را در حوالى بحرين و قطيف دريافت و در ابتداى صفآرائى روى برتافت . اعراب به گمان هزيمت وى به محل بنه و غارت اردو عزيمت كردند و در تقسيم اموال مناقشه و منازعه در ميان آوردند . صادق خان كه عمدا اين خدعه انگيخته بود بيكبار از كمين برآمده بر ايشان ريخت و جميعا طعمهء شمشير شدند . قلعهء بستك و جهانگيريه را به حاكم لار سپرده به شيراز آمد .
و ايلچى سند با هدايا به حضور حضرت خاقان صاحبقران رسيد .
و در اين سال ميرزا عبد الوهاب ، معتمد الدوله خطاب يافت .
سال هزار و دويست و بيست و پنجم
خاقان صاحبقران به چمن سلطانيه حركت و نواب على خان شاهزاده را به دفع روسيه پنبك و آباران فرستاد . و اسماعيل خان سردار دامغانى و برادران دليرش ملتزم ركاب او شدند .
جان ملكم بهادر به دولت احضار شد و از راه مراغه به بغداد رفت و به مقصد رسيد .
و در هنگام نزول موكب اجلال به چمن اوجان خبر فتوحات شاهزاده على خان رسيد و ابراهيم خان قاجار به غارت و تاراج ايلات قراباغ رفته با نصرت و غنيمت بازآمد .
و در اين سال اعراب و اكراد بغداد و حوالى به اشارت كارگزاران دولت رومى بر سليمان پاشا وزير بغداد كه روى نياز به دولت خاقان بندهنواز داشت شوريدند و او را مقتول ساختند و عبد اللّه پاشا را گزيدند و از جانب او احمد چلبى عريضه آورد و فرمان