على خان قوانلوى قاجار و ابراهيم خان عز الدين لو و ملا مصطفى قمشه و ميرزا موسى منجمباشى گيلانى و جمعى قراء خوشآواز با تهيهء اوضاع و ساز ملوكانه نعش شريف خاقان شهيد را حركت داده حكام و ولات عجم و عرب در بين راه در عين غم و كرب ، آن نعش را استقبال نموده در بيستم شهر رجب در نجف اشرف در محلى خاص مدفون كردند .
و جلوس همايون خاقان صاحب قران در روز عيد فطر كه عيد نوروز نيز در آن روز بود واقع گرديد . با فرّ فريدونى و حشمت سليمانى در دار الخلافهء طهران به سلام عام و تهنيت عيد نوروز و فطر و عيد جلوس ميمنت مأنوس ، زيب و زيور تخت و افسر افزوده شد و شعراء قصايد تهنيت معروض داشتند .
در اين سال محمود ميرزا و فيروز ميرزا پسران تيمور شاه بن احمد شاه افغان ابدالى حكمران كابل و قندهار بهجهت خروج شاه زمان برادر كهتر بر شاهزاده همايون برادر مهتر خود و ولد اكبر و وليعهد تيمور شاه و گرفتن و كور نمودن او و در بالا حصار كابل محبوس داشتن خائف شده روى نياز به درگاه شهريار ضعيف نواز خاقان صاحب قران فتحعلى شاه قاجار نهادند . اسماعيل آقاى مكرى نايب ايشيك آقاسىباشى به مهماندارى آنها مأمور شده و به همراهى ، ايشان را به طهران آورده چراغعلى خان نوائى كه اميرى سنجيده و پيرى فهميده بود به منادمت و مصاحبت محمود ميرزا و كامران ميرزا ولد محمود اشتغال مىنمود . بعد به توقف كاشان و التفاتهاى بىپايان خاقان صاحب قران مسرور و مأمور شدند و حاكم كاشان اسد اللّه خان ولد حاجى ابراهيم خان اعتماد الدولهء شيرازى به ميهماندارى و خدمتگزارى آنان پرداخت . نقى خان يزدى در خدمت كوتاهى كرد . محمد حسين خان برادر كهتر حاجى ابراهيم خان شيرازى به سردارى آنجا مفتخر و وجوه ماليات دو ساله را با ابو الهادى خان ولد نقى خان گرفته به دار الخلافه آورد و پس از چندى حكومت كرمان نيز با نقى خان مفوض شد .
محمد خان زند كه پس از دولت زنديه در اطراف به دربدرى مىگذرانيد مقارن نفاق و شقاق صادق خان شقاقى با بعضى الوار عزيمت اصفهان كرد . حاجى محمد حسين خان بيگلر بيگى اصفهان در دربار بود و رمضانعلى خان خواست با محمد خان زند دستى بهكار زند ، دستگير شد و محمد خان زند در اصفهان استقلال يافت و ميرزا عبد الوهاب مستوفى آنجا را دخيل در امور كرد . پس از اطلاع كارگزاران خاقان صاحب قران ، حسينقلى خان دولو و مهر على خان داشلو و اللهويردى خان عز الدين لو و حسين خان
فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٢٧