تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
دررسيد و حاصلى نبخشيد . در بيست و هشتم شهر صفر در صحراى كمره كمر جدال و قتال بستند و مستعد مقاتله شدند . خاقان صاحب قران ميرزا موسى منجم باشى را به نصيحت برادر فرستاد . او نيز شرمسار شده به ركاب نصرت مآب روان گرديد و مورد عفو خاقان صاحب قران شد . ميدان رزم به ايوان بزم تبديل يافت . محمد ولى خان قاجار محرك طمع رياست مورد سياست آمد . لشكر حسينقلى خان به معسكر خاقانى پيوست و محمد على خان قوانلو به سردارى فارس نامزد شد و نوروز خان عز الدين لوايشيك آقاسىباشى به سالارى كوهگيلويه مسرور و حسينقلى خان دولو سپهدارى كرمان رفت . و رايات نصرت آيات پادشاهى در ربيع الاول به دار الخلافه شتافت . سليمان خان قاجار نيز هوا از سر گذاشت و على همت خان كليائى را با پسرش حسين خان باباى نانكلى و عبد اللّه خان اوصانلو كه او را وسوسه نمودند مقيدا روانهء حضرت داشت و خود از راه به اصطبل پادشاهى پناه برد و عفو يافت . على همت بيچاره و پسرش به‌واسطهء خمپاره جزء هوا شدند . خان باباى نانكلى و عبد اللّه خان اوصانلو از ديده برى آمدند . محمود ميرزاى افغان كه پناه بدين آستان آورده در كاشانهء كاشان مىزيست روانهء هرات و كابل شد و مير حسن خان عرب حاكم طبس و امير علم خان حاكم قاينات به معاونت و امداد او مأمور شدند . اسحاق ميرزا بن حيدر بن شاه اسماعيل كه از احفاد خليفه سلطان مازندرانى داماد شاه عباس ثانى بود و كريم خان زند به‌نام وى ملك‌ستانى مىنمود بالاخره در قلعهء آبادهء فارس عالم خراب را وداع نمود . در اوقات وقوع هايلهء سلطان شهيد ، جماعت الوار بختيارى ، اسحاق ميرزاى مذكور را دستاويز كرده بدين بهانه راهزنى و تاخت و تاراج مىنمودند ، بعد از انتظام مملكت ندامت يافتند و او را رها كرده به جايگاه خود شتافتند ؛ باز الوار ممسنى به او پيوستند و محمد خان قوانلو او را گرفته چندى در ارگ شيراز محبوس داشت . بعدها دو سال در دماوند در بند بود ، به توسط اشرف خان دماوندى رخصت يافته به اصفهان رفت و تا بود در آنجا بود . جعفر خان دنبلى كه در ميان اكراد يزيدى بود جمعى را با خود متفق و به خوى و سلماس آمده برادر خود حسين خان را محصور نمود . خاقان صاحب قران ، ابراهيم خان قاجار دولو را به دفع او مأمور فرمود . پس از مجادله و مقاتله جعفر قلى خان مقهور و سپاهش مقتول و مأمور شدند و ابراهيم خان به توقّف تبريز تعيين شد . پس از چندى حسين خان وفات يافت و جعفر قلى خان به خوى شتافته به اولياى دولت متوسل شد و