معزول و به كحل عمى مكحول « 1 » و ميرزا سيد محمد متولى مشهد را « شاه سليمان ثانى » لقب كردند و به شاهى پذيرفتند . پس از اندك وقتى به ترك او نيز گفتند ، او را نيز مكفوف « 2 » و ديگرباره شاهرخ كور را به سلطنت خواستند .
سال هزار و صد و شصت و چهارم
خان جلالت نشان محمد حسن خان قاجار خلف الصدق فتحعلى خان قاجار كه در زمان نادرى در دشت « 3 » مىزيست و در ايام ميرزا سيد محمد ملقب به شاه سليمان ثانى كه سبق ذكر يافت به استدعاى امراى خراسان از دشت برگشت و به نظم مازندران و استراباد و رتق و فتق امورات اهالى آن بلاد اشتغال مىفرمود پس از خلع شاه سليمان ثانى در كمال استقلال به جمعآورى اسباب گيتى ستانى پرداخت و سكه و خطبه بهنام نامى خود فرمود و گيلان را نيز تصرف نموده حكومت آنجا را به حاجى جمال فومنى كما فى السابق واگذاشت ، قزوين را نيز ضميمهء بلاد متصرفى خود كرده به مازندران رفت .
و نواب حسينقلى خان قاجار بن محمد حسن خان در اين سال ولادت يافت .
و جعفر قلى خان قاجار بن محمد حسن خان يك سال بعد متولد شده مرتضى قلى خان نيز در هزار و صد و شصت و پنج متولد گرديد .
سال هزار و صد و شصت و پنجم
توشمال كريم خان زند كه در تقويت دولت ميرزا ابو تراب ملقب به شاه اسماعيل مىكوشيد در اصفهان با شاه اسماعيل روى به مازندران و استراباد نهاد . نواب جلالت مآب محمد حسن خان از مازندران به استراباد آمده به سد طرق و شوارع و احضار تراكمه و بهادران قاجار پرداخت و از وفور جنگ ، عرصه بر كريم خان تنگ و شاه اسماعيل مذكور خود را از ميان سپاه بيرون انداخته پناه به خان جلالت بنيان محمد حسن خان برده اردوى كريم خان به غارت رفته فرار اختيار نموده به طهران رفت و از آنجا به اصفهان شد .
هامش
( 1 ) - كحل بهمعناى سرمه و عمى بهمعنى كورى و مكحول بهمعناى سرمه كشيده . معناى جمله آنكه او را كور كردند .
( 2 ) - مكفوف بهمعناى كور است . سيد محمد را نيز بعد از چهل روز سلطنت كور كردند .
( 3 ) - يعنى دشت تركمان .