جمادى الاخر در ارض اقدس جلوس و خود را « على شاه » و « عادل شاه » نام و عادلان را بدنام كرد . پانزده كرور نقد مسكوك كه بجز جواهرخانهء نادرى و غيره در كلات بود به مشهد نقل نمود و بر خلق بذل كرد .
احمد خان افغان ابدالى كه بعد از قتل نادر به جانب قندهار مىرفت در راه خزانهء نادرى را غارت كرده داعيهء پادشاهى و سلطنت قندهار را بههم رسانيده خود را « احمد شاه » خواند و به تسخير كابل و هرات و هندوستان پرداخت .
على شاه افشار ، حسينعلى بيك معير الممالك و سهراب غلام گرجى را ناظم كارخانهء دولت خود كرده به لهو و لعب پرداخت و ابراهيم خان كهتر برادر خود را سردار عراق و حكمران اصفهان ساخت . عاقبت با يكديگر نفاق كرده ما بين سلطانيه و زنجان مصاف دادند . على شاه مقهور به طهران گريخت . ابراهيم خان او را بهدست آورده كور كرده به قم فرستاد و ابراهيم خان اثاثهء داعيهء سلطنت فراهم كرده « ابراهيم شاه » خوانده شد .
سال هزار و صد و شصت و دويم
امراى خراسان ، شاهرخ ميرزا ابن رضا قلى ميرزا را كه بطنا از صبيهء شاه شهيد بود « 1 » به پادشاهى برداشتند و با ابراهيم خان لواى مخالفت برافراشتند . در سرخهء سمنان لشكر ابراهيم خان متفرق و خود روانهء قم شده راه نيافته بالاخره به دست دولتخواهان شاهرخ افتاده حسب الامر او را كور و در راه خراسان در گور كردند . على شاه را نيز شاهرخ از قم به مشهد خواسته مكحول و مقتول نمود .
و مولى شاعر اصفهانى « 2 » وفات يافت .
و نواب رضا قلى خان ابن خان عظيم الشان محمد حسن خان قاجار در اين سال متولد شد .
سال هزار و صد و شصت و سيم
شاهرخ نيز بعد از مراجعت از سمنان به مشهد مقدس به صوابديد امراء از سلطنت
هامش
( 1 ) - يعنى شاه سلطان حسين .
( 2 ) - آقا عبد المولى از دانشمندان و خوشنويسان بود كه آذر بيگدلى به مصاحبت او افتخار مىكرد ( آتشكده ، ص 469 ) .