امامقلى ميرزا صد هزار روپيه در آنجا خرج كردند . و از آنجا به شهر وان رفته نصر اللّه ميرزا به تنبيه مفسدين دربند مأمور شد و به قتل آنها پرداخت .
و در اين سال تقى خان بيگلر بيگى فارس عصيان ورزيد و شيراز به شآمت او به باد فنا رفت و از غارت ، شيرازهاش گسيخته شد .
نادر شاه به آذربايجان رفته در حوالى ماهى دشت خبر طغيان محمد حسن خان بن فتحعلى خان قاجار دررسيد و سپاهى به استراباد مأمور شد و جمعى معدوم و مقتول آمدند . و نواب محمد حسن از استراباد به دشت تركمان رفت و در طايفهء يكنج خان چوچى « 1 » يموت مىزيست .
و در اين سال مصالحهء روم شد .
و شميم شيرازى « 2 » شاعر نماند .
سال هزار و صد و پنجاه و هفتم
نادر شاه در قلمرو ، جشن عيد نوروز گذاشت .
چون احمد پاشا جمال اوغلى كه در قارص مىبود صفى ميرزا نام را تقويت كرد نادر شاه عازم قارص شد و در حوالى ابهر خبر گرفتارى سام ميرزا كه سرسام پادشاهى در سر و دماغ داشت و دماغ وى را بريده بودند رسيد چشم را نيز بر سر دماغ نهاد و به حكم نادرى يك چشم او را برآورده نزد سرعسكر كه مروج بازار او بود او را روانه كردند .
نادر شاه به قارص رفته سرعسكر محصور شد و ناچار به اطاعت درآمد . نادر شاه به بردع رفته از آنجا بر سر لگزيه غارت افكند و بعد از ضرر بسيار ، عفو كرد .
هامش
( 1 ) - روضة الصفا : دوجى .
( 2 ) - شميم شيرازى على القاعده بايد همان ميرزا محمد حسين پسر ميرزا عبد الكريم باشد كه اجدادش به اصفهان آمدهاند و شميم در آن شهر تحصيل مراتب علمى كرده و خط خوشى نيز داشته . وى از جانب نادر به منصب قضاى لشكر ( قاضى عسكرى ) منصوب شد و بعد به كلانترى اصفهان رسيد و هم در آن سال به امر نادر كشته شد . اين نكته شايان توجه است كه شميم شيرازى ديگرى هم داريم و آن حاجى محمد على شيرازى معروف به « حكاك » از فضلاى شعرا است كه با حاجى ملا هادى سبزوارى ملاقات داشته . بنابراين او از شعراى قرن سيزدهم است نه دوازدهم ( آثار عجم ، فرصت شيرازى ، ص 559 ) . درخصوص ميرزا محمد حسين شميم شيرازى رجوع شود به آتشكدهء آذر ، ص 386 .