به معاونت حاكم قندهار مأمور نمود و خود از بلدهء اشرف مازندران به فرح آباد نزول فرمود .
سال هزار و شصت و چهارم
خبر غلبهء لشكر ايران بر بعض قلاع روسيه كه تازه احداث نموده بودند به شاه عباس رسيد . تفريحى جديد حاصل كرده ارادهء اصفهان كرد و لشكر هند به هزيمت شدند .
سال هزار و شصت و پنجم
خبر شكست داراشكوه و پراكندگى آن گروه و رفتن از قندهار به سمع شاه عباس رسيد .
سال هزار و شصت و ششم
شاه جهان هندى ، محمد اورنگ زيب را به تسخير گلكنده و دكن مأمور نمود و محمد قطب شاه مستأصل شده محكوم آمد .
سال هزار و شصت و هفتم
اورنگ زيب به بيجاپور با عادل شاه مصالحه نموده به اورنگ آباد برگشت .
شاه جهان پادشاه هند در دهلى مشهور به جهان آباد مريض گرديد و حبس بول شديد يافته از سلطنت بازماند .
سال هزار و شصت و هشتم
محمد اورنگ زيب ملقب به « عالمگير » با برادر اكبرش محمد داراشكوه كه وليعهد پدر بود مخالفتكرده او را مقهور نموده در هندوستان پريشان و پراكنده كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - محمد داراشكوه فردى تربيت يافته و كتاب خوانده بود و در حلقهء تصوف راه داشت . چندين كتاب از اين شاهزادهء فاضل دانشمند باقى مانده كه از همه مهمتر ترجمهء « اوپانيشاد » است از متن سانسكريت . ديگر « مجمع البحرين » است در مسائل فلسفى و طبيعى بهمنظور رفع اختلاف بين مسلمانان و هندوان ، ديگر « سكينة الاولياء » .