جهان شد ز مرگ آنچنان پرخلل * كه از بيم جان منهزم شد اجل 341
جهان گشت واقف به سير دواب * ز سرّ تمرّون مرّ السّحاب 330
جهان مأواى اندوه و طرب نيست * ز تغيير جهان اينها عجب نيست 286
جهانى از آن سايه آسودهحال * به حق وصى و دو فرزند و آل 367
چراغ هدى باز ازين انتها * كشد شعله تا سدرة المنتهى 76
چراغى برافروخت از نور خويش * شد آموزگارش به دستور خويش 33
چريدى در آن كوه گردونمحل * چو بزغاله و برّه جدى و حمل 268
چشم داريم از آن ماه سعادتپرتو * كه جهان را بدهد روشنيى از سر نو 8
چشمهء خور از زلالش قطرهيى * جرم مه از عكس آبش ذرهيى 257
چمن تازه و سبزه خرم همه * چو دلهاى احباب بىغم همه 203
چمن كرد آغاز لشكركشى * سمن چشم بگشاد بر سركشى 185
چمنها از جمال گل جميلش * روان گِرد چمنها سلسبيلش 144 ، 356
چنان باد خصمش ز قهر تو پست * كه از وى كند ننگ نام شكست 240
چنان بنددش ديده حرص و امل * كه نه علم بيند دگر نى عمل 336
چنان تيز شد خنجر كيندرخش * كه هر سوى مىكرد مويى دو بخش 56
چنان حلقه گشتى كمانش به دست * كه افتاديش در رگ و پى شكست 105
چنان خصم را تيغ بدرود كرد * كه طوفان خون ره سوى رود كرد 275
چنان خفته بر خاك چه ناتوان * كه چون سايه نى چشم دارد نه جان 294
چنان خواست گويا كه ديگر جهان * ز آثار وحشى نيابد نشان 254
چنان سبزخوانى كه شد چون ارم * ز سبزى آن بوستان كرم 214
چنان سركشد نخل اين كار و بار * كه بر وى كند سايه روزشمار 364
چنانش به اقبال و دولت بدار * كه عدلش بود شرع و دين را مدار 145
چنان شد عنصر نارى كه از وهم * سمندر جست از آتش بر كرانه 318
چنان شعلهافروز شد تيغ حرب * كه روشن شد از شعلهاش شرق و غرب 284
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 538
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٣٨