راهبران طريق سخن و ديدهوران وقايع نوى و كهن را جمع گردانيده به عزّ پابوس شاهى رسانيدند . حضرت اعلى كيفيّت خبر را شرح فرموده طريق مشورت را كه بر مقتضاى
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
« 1 » كه ارث قديم آن حضرت بود مسلوك داشت .
مثنوى
چو بر مشورت شد كسى كارگر * به تدبير و انديشه شد راهبر
به تقدير تدبير چون شد يكى * سرانجام خير است از آن بىشكى
بعد از تمادى زمان گفتوشنود كه هركس پرده از چهرهء ديده و كردهء خود گشود ، رأى جهانگشاى شاهى بر آن قرار يافت كه فى الحال چش ميرزا به گذر جواد كه در آن محل آب كر و ارس باهم همدم و همنفس مىگردند رفته به تهيّه و سرانجام جسرى كه ممرّ و معبر لشكر تواند بود كارگر گردد تا پيش از آنكه الوند خيال آمدن به اينجانب آب كند لشكر همايون به شتاب هريك به تيزى شاهين و سورت عقاب بر سر آورند .
چش ميرزا با جمعى كه به حكم همراه داشت توجّه نموده به اندك زمانى در معبر جواد در سرانجام آن جسر عالى نهاد ، داد جلادت داد . چون قبل از اين خيال بستن آن جسر نداشتند اسباب آن از آهن و رسن و غير آنها مرتّب و معيّن نگشته بود ، ابريشم بسيار كه در آن بلاد و ديار فتوح روزگار غازيان ديندار شده بود به جاى ريسمان در آن جسر به كار رفت و جسرى در كمال [ 198 ] محكمى و اعتماد در گذر جواد تكميل يافت بنايى زمينش آب ، خشت آن چوبپاره و گل آن ابريشم پرتاب .
مثنوى
كه ديده درين معبر پرشتاب * بنايى كه باشد مدارش بر آب
اساسى كه باشد بر آبش سرشت * تهى ز آهك و فارغ از سنگ و خشت
بنا وهمگين و زمين پرخطر * بنا در تزلزل زمين در گذر
ولى بود از اقبال شاهنشهى * ز نقصان چو سدّ سكندر تهى
شد از آسمان قدر قصرش رفيع * بناى چنين نيست از وى بديع
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 159 . « در كارها با ايشان مشورت كن » .