ساخت و منادى قدر و منهى قضا آوازهء
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
« 1 » را از اوج سما در عرصهء غبرا انداخت ، مجارى و معابران قلعه را گشوده اهالى و اكابر آنجا تيغهايى كه بر روى غازيان مىكشيدند در گردن حمايل كرده سرهايى كه قابل استكبار مىديدند در ربقهء انقياد درآورده كفن را لباس اعتذار و زبان را در دهن به استغفار گويا ساختند . و به وساطت امراى عظام سر اعزاز و اكرام از خاكبوسى آستان فلكانتظام به ذروهء سپهر حشمت و احترام افراختند . دست دعا در طلب خون و مال و ناموس و عيال رعايا و برايا به مضمون
« إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »
« 2 » گشادند و آتش قهر قيامتنهيب آن حضرت را به آب گريه تسكين داد . امر شاهى عفو فساد و تباهى ايشان ايالت آن شهر را به خليفة الخلفا تفويض فرمود ، او نيز برحسب فرمان جهت ضبط خزاين شروانيان و تحصيل مال امان به شهر درآمد و شام محنت و مشقّت اهل آن شهر به يمن قدومش به سر رسيد . مال امان آن مقدار كه در حيزّ مكنت و توان گنجد و عقل مشكلپسند كه مستوفى ديوان روح است به ميزان قبول سنجد ، گردن نهادند . و بعد از آن ابواب خزاين سلاطين شروانيّه « كأئنا من كائن » « 3 » گشوده در نظر آن امير عطارددبير جلوهگر ساخته به قلم بتكچيانش [ 194 ] دادند . تحصيلات مال امانى بر طالبان آمال و امانى قسمت كرد و نسخههاى خزينه و دفينه كه به مفتاح
« فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ »
« 4 » مفتوح گشته بود به ديوان اعلى آورد . ضمير خورشيدنظير همايون كه از مكنت آن جهات آگاهى يافت با وجودى كه محاسب زمان در خزاين از مثل آن نشان نمىداد پرتو « 5 » قبول آن حضرت بر هيچ يك از نفايس و نقود و جواهر نامعدودش نتافت . فرمان داد كه در خزاين بگشايند و بر لشكريان على قدر مراتبهم قسمت نمايند .
پابرهنگان اردو را از زواهر جواهر زينت پاپوش گشت و كمربند آن خدمات اصطبل را
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيهء 26 . « بگو بار خدايا تويى دارندهء ملك ، به هركه بخواهى ملك مىدهى ( و از هركه بخواهى ملك مىستانى ) » .
( 2 ) . مائده ( 5 ) ، آيهء 118 . « اگر آنان را عذاب كنى ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزى تو پيروزمند و حكيمى » .
( 3 ) . ترجمه : هرچه بوده .
( 4 ) . فتح ( 48 ) آيهء 18 . « پس آرامش را بر آنها نازل كرد » .
( 5 ) . نسخه : پرتور .