آلات طلا از ميان گذشته به گردن و گوش رسيد . ظروف و اوانى لشكريان از ذخيره و مغانم كثيره پر و دامان هريك از نيسان احسان شاهى درياصفت پردرّ گرديد . عالم و عالميان به تهنيت آن فتح عظيم الشأن صيت مباركباد به اوج آسمان رسانيدند . و لواى لشكر ميمون الانتها را از ذروهء سدرة المنتهى درگذارنيدند .
« لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ »
« 1 » .
مثنوى
لك الحمد يا ذا النّوال المديد * لك الشّكر يا ذا الفعال المجيد « 2 »
اگر كُنج فقرست ور گنج مال * به حكم تو راجع بود بالمآل
بود فرض اگر شه بود ور گدا * برو قرض شُكر تو كردن ادا
چو شكر تو در نعمت افزون كند * كسى ترك كارى چنين چون كند
[ 195 ] و ليكن اگر عمرها خاصّ و عام * به شكر تو از جان كنند اهتمام
كه از عهدهء شُكرت آيد به در * كه توفيق باشد عطاى دگر
رسول خدا را در اين تنگنا * چو لا احصى آمد بناى ثنا
همان به كه شاهنشه سرفراز * نهد روى عجزى به خاك نياز
به درگاه آن كس كه شاهيش داد * وزان خوبتر دينپناهيش داد
كه بىشبهه بر درگه كبريا * بضاعت بود طاعت بىريا
چه خوش گفت سعدى سر اهل هوش * دُرى سفت نيكوبران دارگوش
چه حاجت كه نُه كرسى آسمان * نهى زير پاى قزيل ارسلان
مگو پاى عزّت بر افلاك نه * بگو روى اخلاص بر خاك نه
خدايا تو اين شاه را كز نخست * به فضل تو شد دين و دولت درست
در ايّام او ديد بىالتباس * تنِ فقر از اكسون شاهى لباس
به نور و صفادار باطن منير * به عزّ و بقا دار دايم سرير
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) ، آيهء 4 . « فرمان ، فرمان خداست چه پيش از پيروزى و چه بعد از آن و در آن روز مومنان شادمان مىشوند » .
( 2 ) . ترجمه : سپاس تو راست اى خداوند نعمت پايدار ، تو را ستايش است اى خداوند كارهاى باشكوه .