[ 14 ] - قلعه دز كوه
2 فرسخ بيشتر ميانه شمال و مغرب قصبه دهدشت كوهگيلويه است . وسعت سر اين كوه از نيم فرسخ بگذرد به پنجاه شصت نفر تفنگچى چندين هزار دشمن را دفع كند ، به اندازه نيم سنگ آسيابگردان آب از چشمه شيرين و گوارا دارد و جنگلى از درخت بلوط بر فراز اين قلعه است .
[ 15 ] - قلعه ديدهبان لارستان
قريه ديدهبان ناحيه مضافات شهر لار ، در دامنه اين كوه افتاده است ، آبش از آبانبار بارانى است و اين بيت را به حضرت فردوسى نسبت دهند :
به جايت برم ، كت نباشد نشان * به ميمون دز و قلعه ديدهبان
[ 16 ] - قلعه رنبه « 1 »
4 فرسخ مشرقى شهر داراب افتاده ، ابتداى آن تنگ كوهى است چون از او بگذرد جلگائى شود وسيع كه از جوانب آن كوهها سر بر افلاك كشيده ، آبش از قنات كوچكى است ، فتح اين قلعه به دشوارى ممكن شود .
[ 17 ] - قلعه ساره
ميانه بلوك فيروز آباد و خواجه افتاده و آبش از چشمه است .
[ 18 ] - قلعه سفيد ممسنى « 2 »
آن را « دز سپيد » نيز گويند ، چنان كه :
گويند دز سپيد كوهى است * مه كنگرهاى ، فلك شكوهى است
بر قله او فلك ، حصارى * در دامن او ، زمين ، غبارى
در پشت وى آسمان ، نمودى * چون بر شترى جل كبودى
پيرامن او سه چار فرسنگ * با قله او زحل هم آهنگ
فرسخى بيشتر مشرقى شهر فهليان است ، حضرت اشرف و الا معتمد الدوله حاجى فرهاد ميرزا ادام اللّه بقاه ، در كتاب جام جم به كلك در رسلك چنين مرقوم فرموده است : « قلعه سفيد كوهى است منقطع از جبال و هيچ كوهى بر او مشرف نيست و دور دامنهء آن تخمينا 4 فرسخ است و چهار راه مشهور دارد كه به بالاى آن توان رفت . نام راه جنوبى آن « سياه شير » است كه پيادهرو بوده و اكنون مسدود است ولى خان ممسنى در وقتى كه در آن قلعه متحصن شد از سنگ و گچ ، ديوارى كشيده ، آن را مسدود كرد و نام راه مشرقى آن « زرين كلاه » است كه در سر راه
هامش
( 1 ) . ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 159 .
( 2 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 302 ، فارسنامه ابن بلخى ، ص 147 ، در نزهة القلوب ، ص 131 : ( اسفيد دز ) ، و اقليم پارس ، ص 134 و 135 .