تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1625

مساهمون:

ص١٦٢٥
آب شيرين دهد و در ايام زمستان و بهار بيشتر و نارنج قلعه را جز آب چاه وارونه راهى ديگر نباشد و در نارنج قلعه نزديك به چاه وارونه سه چشمه كوچك نزديك هم است ، آب يكى شور و دو ديگر شيرين و اين سه چشمه نيز خاصه اهل نارنج قلعه باشد . در تواريخ نوشته‌اند در سال 73 هجرى خورشيد نام حاكم جهرم از محمد بن يوسف - ثقفى والى مملكت فارس برادر حجاج بن يوسف ، طاغى گشته ، به قلعه تبر پناه برده ، ايمنى يافت و در سال 458 فضلويه شبانكاره كه شرح حال او در ذيل عنوان شبانكاره گذشت ، از شاه سلطان الب ارسلان سلجوقى رميده ، پناه به قلعه تبر برد و خواجه نظام الملك وزير به فارس آمده او را محاصره نمود و او را به دست آورده ، در قلعه استخر محبوسش داشت چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه ناصرى در ذيل وقايع سال مذكور نگاشته گرديد و در سال 1275 كه اول بناى شوريدگى ايل بهار لوى فارس بود ، فضل على نام كه نسبتى به آنها داشت با عيال و سه چهار نفر از بنى اعمام خود ، پناه به قلعه تبر برده از چاه وارونه گذشته در نارنج قلعه كه سر رگ دويم است ، رحل اقامت انداخت و اندك اندك گروهى اوباش پيروى فضل على كرده ، در حمايت او درآمده در رگ اول در دامنهء رگ دويم منزل نمودند ، پس بناى دزدى و راهزنى را در دهات نزديك گذاشتند ، پس با همسايگان بناى مهربانى را نموده ، تعرضى به آنها نمىرسانيد و به تحفه و هديه از آنها قناعت داشت و راهزنى را در نواحى بندر عباس و كرمان و لارستان و بلاد ديگر انداخت و چندين مرتبه از جانب حكومت فارس ، جمعى براى تنبيه او مأمور گشته ، هيچ فايده ننمود ، بلكه بر جسارتش افزود و اتباعش از 500 نفر گذشت و در نارنج قلعه جز خود و بنى اعمامش را راهى نبود و در سال 1293 حضرت اشرف ارفع و الا ، شاهزاده معتمد الدوله حاجى فرهاد ميرزا دام عمره و عزه ، همت بر دفع او گماشته اردوى سواره و پياده نظام و چريك و توپخانه و قورخانه و سيورسات سالانه به سردارى جناب ميرزا على محمد خان قوام الملك شيرازى روانه فرمود ، قلعه تبر را محاصره نمودند و چهار ماه گذشته ، كارى از پيش نرفت چنان كه پيشينيان كارى نكردند پس حضرت و الا به قوام الملك مرقوم فرمود كه يا اعتراف به عجز كرده ، اردو را گذاشته عود كند تا ديگرى به جاى او مأمور گردد يا به قيد التزام دو ماهه ، فتح قلعه يا دادن جان به گلوله تفنگ فضل على يا طناب ميرغضب را تقبل كند ، پس در دههء اول ماه محرم سال 1294 به خواست ايزد متعال و بخت بلند شاهنشاه جم جاه اسلاميان پناه ، ناصر الدين شاه ادام اللّه تعالى عمره و دولته و عزم جزم حضرت معتمد الدوله دام اقباله ، قوام الملك در نيمه شبى با پاى پياده با آنكه از يك پا ، عاجز بود ، جان خود را بر دست گذاشته از همه پيش افتاد و توپ كوچك و قورخانه و چريك عرب و بهارلو كه همه داوطلب از جان گذشته بودند ، در عقب انداخت و توپ را با طناب گذرانيده و به سر كوه ده مرده رسيدند و فورا سنگرى در برابر سنگر اسكندرى بستند و بعد از روشنى صبح چند تير توپ انداختند و فضل على كه گمان نداشت توپ به سر « ده مرده » رسد از نارنج قلعه از راه چاه به رگ اول آمده ، تفحص سنگر و جماعت خود را كرده ، به دروازه آمد كه باز چند تير توپ به دروازه انداختند و قدرى از برج دروازه ، خراب گرديد و سه چهار نفر از گلوله توپ كشته شدند و از اتفاقات آنكه فضل على يكى از آن سه چهار نفر بود ، پس اهل سنگر اسكندرى هم از گلوله توپ شكستند و چريك از « ده - مرده » به سنگر اسكندرى در رگ اول درآمدند و چون جنازهء فضل على را ديدند ، سرش را بريده ،