نشود و در ميانه جزيرهء خارگ و خارگو صدف مرواريد فراوان است .
جزيره درا : جزيره كوچكى است در جنوبى بندر معشور فلاحى .
جزيره دراز « 1 » : بزرگترين جزاير درياى فارس در ميانه جنوب و مغرب بندر عباس به مسافت 5 فرسخ كمتر است ، درازى آن از قريه قشم تا قريه باسعيدو ، از 21 فرسخ بيشتر ، پهناى آن در بعضى جاها نزديك به 7 فرسخ باشد . كشت و زرع و نخلستان اين جزيره ، ديمى است . گذران اهالى آن از آبانبارهاى بارانى است ، قليل زراعتى از آب چاه دارند ، چند قلعه شاه عباسى و قريه در اين جزيره افتاده است مانند قريه « باسعيدو » و « بند حاجى على » و « پى پشت » و « تول » و « تولا » و « در كو » و « در كهان » و « ديرستان » و « رامكان » و « زيرنگ » و « زينبى » و « سوزا » و « سهيلى » و « قشم » و « گربهدان » و « كنار سياه » و « كوردان » و « كور سياه » و « گيسو » و « گوى » و « لافت » و « ماه فون » و « هكر » .
و از سال 1217 به اذن اولياى دولت عليه ايران ، دامت شوكتها قريه باسعيدو ، در تصرف دولت بهيه انگليس درآمده ، تعمير نموده ، قلعهاى براى مخزن جهازات دولتى خود ساخته ، چندين نفر سرباز و چندين ارابه توپ براى محافظت در آن قلعه گذاشتهاند .
جزيره شيخ شعيب : همان جزيره بو شعيب است .
جزيره طويل : همان جزيره دراز است .
جزيره على يوسف « 2 » : در درياچه بختگان مشهور به « بيچگان » نيريز ، نزديك به 2 فرسخ در سمت جنوب قريهء آباده طشك افتاده است . درازى آن نزديك به 6 فرسخ ، پهناى آن از 3 فرسخ بيشتر است . آب شيرين آن از چاه و جاى قشلاق طايفه چارراهى است .
جزيره قشم « 3 » : همان جزيره دراز است .
جزيره قيس « 4 » : ميانه جنوب و مغرب بندر چارك به مسافت 6 فرسخ بيشتر افتاده ، درازى آن نزديك به 4 فرسخ ، پهناى آن نزديك به 2 فرسخ ، زراعت و نخلستان اين جزيره ، ديمى است و از آب چاه ، زراعتى مىنمايند و در قديم چندين رشته قنات داشته و اكنون تمام آنها از خاك و خاشاك انباشته است و اين جزيره را در قديم جزيره كيش مىگفتند و از غرائب اتفاقات ، قصه ملوك بنى قيس است . در كتاب وصاف « 5 » نوشته است كه : . . . قيصر نام ، ناخداى سيرافى وفات يافت و او را سه نفر پسر و زوجه بود پسر بزرگش را « قيس » مىگفتند ، با برادران موافقت كرده ، اموال بازماندهء از پدر را به تاراج حوادث داده ، پريشانى روآورده ، روى از وطن تافته ، در جزيره كيش كه خالى از آبادى بود ، سايهبانى از خاشاك ساخته ، توقف كرده ، از ماهيگيرى گذرانى داشتند و رسم ناخدايان بندر سيراف چنين بود كه هرگاه كشتى از بندر سيراف روانه بلاد بعيده مىشد براى سلامتى كشتى از دعاى اهل سيراف از هر خانه مال التجاره اگرچه يك من ريسمان بود مىخواستند ، پس ناخدائى تدارك سفر هندوستان ديده ، به قاعده ، درب خانه قيصر آمده ، از زوجه او كه پيره زالى بود ، مطالبه مال التجاره كرده ، پيره زال بيچاره گريان شده گفت
هامش
( 1 ) . ر ك : آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 749 تا 752 ، 761 .
( 2 ) . ر ك : آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 1126 .
( 3 ) . ر ك : آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 571 ، 573 ، 842 .
( 4 ) . ر ك : جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 234 .
( 5 ) . تاريخ وصاف ، چاپ بمبئى ، ص 170 .