پسر ديگر خود سپرد و بعد از وفات او پسرش مير رفيع خان باصرى بهجاى پدر نشست و بعد از وفات او پسرش محمد تقى خان باصرى ضابط اين ايل گرديد و او را چهار نفر پسر بود : احمد خان باصرى ، على خان باصرى ، محمد خان باصرى ، محمود خان باصرى و ضابطى اين ايل به محمود خان قرار گرفت و سالها گذرانيد و در سال 1279 وفات يافت و بعد از او ضابطى باصرى از خانوادهء خوانين باصرى و عرب بيرون رفت و محمود خان را سه نفر پسر بود : محمد صادق خان باصرى در فوج سرباز عرب به منصب ياورى برقرار بود و چنان فراستى داشت كه در برابر هر نويسنده مىايستاد به مسافتى كه چشم ادراك خط آن نويسنده را نكند ، از حركت قلم و انگشت نويسنده ، مطلب نوشته را از اول صفحه تا آخر درك مىنمود و به كرات شاهزادگان و بزرگان او را آزمايش نمودند . پسر دويم و سيم محمود خان باصرى است : محمد قلى خان و خان بابا خان باصرى كه از كارهاى ديوانى عاطل و باطل ماندهاند و نام تيرههاى باصرى بر اين قرار است « 1 » :
تر بر چاربنيچه شكارى ، على قنبرى ، على ميرزائى ، ويسى .
زبان تيرههاى باصرى فارسى است جز چاربنيچه كه ترك زبانند .
ايل باوى : در ذيل عنوان بلوك كوه گيلويه نگاشته گرديد .
ايل بكش : در عنوان بلوك ممسنى گفته شد .
ايل بوير احمد : در عنوان بلوك كوه گيلويه نوشته گرديد .
ايل بهارلو : چون زبان همه تيرههاى آن تركى است بايد اصل آنها ، از ايلات تركستان باشد كه در زمان سلاطين سلجوقى و سلاطين مغول به ايران آمده ، در فارس توقف نمودهاند چنان كه تاكنون يك طايفه از ايلات تركمان دشت خوارزم را « بهارلو » گويند . قشلاق اين ايل صحراى ايزد خواست لارستان و جلگاء داراب و ييلاق آن نواحى رامجرد و مرودشت و كمين بود چندين سال است از نواحى داراب حركت نكرده ، در زمستان و تابستان در چادرهاى سياه در كنار رودخانههاى داراب منزل دارند و حكومت و ضابطى اين ايل از زمان نادر شاه با حاجى حسين خان نفر بود و بعد از وفات او به خلف الصدقش محمد تقى خان قرار گرفت و بعد از وفات او پسرش على اكبر خان نفر شاعر « انجم » تخلص ، مباشر ضابطى گرديد و در سال 1267 ملا احمد بهارلو از تيره احمدلو در قيد على اكبر خان نفر محبوس بود و على اكبر خان ملا احمد را از شيراز با قيد و زنجير و صد نفر سرباز برداشته ، به جانب داراب روانه گرديد و چون به منزل سروستان رسيدند ، چندين نفر سوار از قبيله ملا احمد آمدند و در نيمه شبى ملا احمد را از قيد نجات دادند و رفتند و در سال 1268 تمام تيرههاى بهارلو با ملا احمد موافقت كردند و از جانب ديوانيان خلعت ضابطى بهارلو و لقب خانى براى ملا احمد برده ، او را احمد خان حاكم بهارلو گفتند و چند سال به استقلال تمام با دوستان مهربانى و دشمنان خود را فانى نمود و در سنه 1275 وفات يافت و به اندك وقتى تيرههاى بهارلو بر يكديگر شوريده ، جنگها كردند و خصومتها نمودند به اندازهاى كه از كشتن و غارت و اسير كردن از يكديگر اغماض نداشتند و نزديك به 500 نفر از تيرههاى بهارلو خواه به دست يكديگر و خواه به لشكر ديوانى كشته
هامش
( 1 ) . در كتاب ايرانشهر طوايف باصرى عبارتند از : عبدلى ، على قلى ، لبو موسى ، على قنبرى ، ظهر الى ، جكمهاى ، جوچين ، على شاه قلى ، حنانى ، نفر ، ج 1 ، ص 153 تا 155 .