هوى حقيقى است كه بالذات هوست * بود خودش حجة و اثبات اوست
نيست در آن واهمهء ريب و شك * واجب و حق است افى اللّه شك
و نتايج اين جناب در قصبه نيريز توطن دارند از جمله :
جناب مستطاب سيد ابو طالب خوشنويس كه قلم مشكين رقمش خط نسخ بر خطوط نسخنويسان كشيده است .
و جناب مستطاب علام فهام ، نادرهء ليالى و ايام قطب ، فلك فضيلت و نجابت مير شهاب الدين نيريزى در دار الخلافه طهران توطن جسته ، سر افتخار بر فضلاى ايام از فلك دوار گذرانيده ، نزديك به 50 سال از عمرش گذشته است .
و از شعراى اين قصبه است : مولانا مايلى « 1 » شاعر نيريزى . در كتاب آتشكده نوشته است :
مايلى نيريزى به اكثرى از مراتب كمال مربوط بود ، سيما در علم سياق و در عهد شاه طهماسب صفوى طاب ثراه در زمانى كه ميرزا احمد اصفهانى متصدى خالصهجات فارس گرديد و اهل فارس را از خود رنجانيد ، مولانا مايلى قصيدهاى كه حاكى از اين مطلب بود بگفت و در مجلس شاهى بخواند و بسيار مستحسن افتاد ، پس فرمان صادر گرديد كه آنچه مولانا در حق ميرزا احمد ثابت كند از او باز ستانند و اين چند بيت از مولانا ثبت گرديد :
اى كار جهانى شده از كار « 2 » تو مشكل * مشكل كه رود نقش ستمهاى تو از دل
هستند ز بيداد تو ملكى همه در داد * تا چند به بيداد بود طبع تو مايل
معمول نگردد بجز از قاعدهء ظلم * هرجا كه شود شحنهء فرمان تو عامل
حاصل نشد از سعى تو جز نام تفاوت * اى جمع تفاوت همه چون خرج تو باطل
دانى چه كسانند كه در دور تو جمعند * جمعى همه تردامن و قومى همه جاهل
از « خاى » خيانت همه گرديده گرانبار * وز « تاى » تصرف چو زن حامله حامل
وز طور تو جور تو نمايان و تو در خواب * وز خرج تو جمع تو هويدا و تو غافل
هرچند كه مشكل بود الزام تو ليكن * آسان بود از مرحمت خسرو عادل
داراى فريدونفر و يوسف رخ و جم جاه * خاقان ملك قدر فلك چتر هماظل
در ملك جهان سايه الطاف عميمش * چون پرتو خورشيد به حال همه شامل
شاها ز ستمكارى عمال ستمكار * شد ملك شبانكاره بسى ضايع و باطل
سى و دو وزيرند كه در خدمت ميرند * در دزدى و تقصير و خيانت همه كامل
از حاصل املاك تو اين سى و دو نااهل * در مال رعاياى تو اين سى و دو جاهل
شاها من بيچاره در اين عرضه كه دارم * ثابتقدم و يك دلم و حاضر و قائل
اعيان درت ليك نيارند ترحم * بر حال من خسته افتادهء بىدل
هامش
( 1 ) . ( امين احمد رازى در ترجمهاش مىنويسد : ( علم سياق را نيك مىدانست . . . و در حالى كه ميرزا احمد كفرائى متصدى خالصجات فارس شد اهل آن ديار به درگاه رفته از وى شكايت كردند و پيشواى آن گروه مولانا مائلى بود و در باب وى قصيدهاى خواند و مستحسن افتاد و حكم شد كه ميرزا احمد سى تومان به مولانا داد و مبلغى به رسم مصادره ، جواب گفت ) . دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ج 4 ، ص 295 .
( 2 ) . در دانشمندان و سخنسرايان فارس : ( جور ) .