شاها به كازرون چو شدم از پى تميز * سورم سراسر آمده چون سوك كازرون
بنگر كه با نهنگ درآمد ز ابلهى * در معرض معارضه خود غوك كازرون
دارد سر تميز و تميزش نهشته فرق * از بعره بعير به اخلوك « 1 » كازرون
از بيضه دجاج نداند زجاج نيز * حلواى تخم كبك ز خاگوك كازرون
گفت ار كسى شليل جواب از شتك شنيد * از « به » چو گفت ، گفت ز بهروك كازرون
جنباند او سرى به سخن شد مگر سخن * لگجى كوه مره و بدروك كازرون
آش مجك طعام للك روغن نبك * ريچال و كلگ و لوچك و لالوك كازرون
از گوش بره گويد از شاخ بز همه * از ترب گاو و توله و تهلوك كازرون
گيلاس و گرجه را چه شناسد ، شناسد او * كلبنده و كروكك و دلكوك كازرون
از هر كه جستم از نسبش ، در جواب گفت * بىمأخذ است ، قيمت شلتوك كازرون
خود تاروپود خرقه سالوس را سزد * پشمينهاى كه رشته شد از دوك كازرون
من رستم به رسمم و او رستم به اسم * من شير مرودشتم ، او خوك كازرون
دارم چه غم كه شاه شناسد ز يكديگر * در ثمين « 2 » و جوزقه پوك كازرون
يا رب به روزگار سر دشمنت مدام * بادا به زير سنگ چو اهلوك كازرون
مردم بدبخت را مفلوك گويند بصل پياز است تنبوك دامنهء زين است « 3 » سور جشن عروسى و سوك ماتم و غم را گويند غوك وزق است كه قرباقه باشد بعره بعير پشك شتر است .
اخلوك « 4 » : زردآلوى نارسيده باشد . خاگوك : ثمر درخت كبر است . شتك : انگور شب - مانده باشد . بهروك : آلوى زرد كوهى را گويند . لگجى « 5 » : نام ثمر كبر است كه رسيده و شيرين باشد . بدروك : رستنى كوهى باشد كه در وقت بهار ساقه آن را به خامى و پخته خورند ، در شيراز آب اندول گويند . مجك : بادام تلخ كوهى باشد كه بعد از كوبيدن در آش ريخته ، شيرين گردد . للك : طعامى است كه به جاى برنج ، گندم كرده با روغن و گوشت ، پلو كنند . بنك : بن باشد . يعنى ثمر درخت سقز . ويچال كشك تر آميخته به موسير است . كلگ : آرد ثمر درخت بلوط است كه نان سازند . لوچك نان بلوط است . لالوك : معلوم نشد . گوش بره : برگ بار تنگ است .
شاخ بز : ثمر درختى است در كازرون به شكل شاخ بز ، شيرين با عفوصت از جنس خرنوب است مرض اسهال را مفيد است . ترب گاو : خردل صحرائى است . توله « 6 » : برگ خبازى باشد به فارسى پنيرك است . تهلوك « 7 » : گياهى است در كازرون ، پخته كرده ، فقرا مىخورند . كلبنده : خيار چنبر رسيده بزرگ را گويند . كروكك : هندوانه كوچك است . دلكوك : هندوانه فاسد است . شلتوك :
را در كازرون به طرح به مردمان داده ، چيزى علاوه بر نرخ گرفته قيمت شلتوك مىگفتند بعد از
هامش
( 1 ) . در متن : اخكوك .
( 2 ) . در متن : سمين .
( 3 ) . به معنى برگه زين اسب .
( 4 ) . در متن : ( اخكوك ) . ر ك : دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ص 525 ، به معنى اهلوك و بخورك .
( 5 ) . بوته كبر هم مىباشد .
( 6 ) . سبزى و علفى است كه آن را پخته مىخورند .
( 7 ) . آن را كنجره گويند .