پادشاه كثيرى ، يگانه مالك رقاب بسيارى .
منم اگزرسس پادشاه بزرگ ، پادشاه پادشاهان ، پادشاه ممالكى كه شامل طوايف بسيارند ، پادشاه اين زمين بزرگ تا دورجاى پسر پادشاه داريوش آكميندى .
چنين گويد اگزرسس به تفضل هرمزد اين عمارت را من ساختم هرمزد حفظ كناد با خدايان مملكت مرا و آنچه من ساختهام « 1 » .
( نمرهء 17 ) : درست خوانده نشده است .
و شهر استخر بعد از آبادى شيراز ، مدتها باقى بود و علماى اسلامى از آن شهر برخاستهاند :
ابو سعيد استخرى صاحب كتاب اقاليم كه ذكر نواحى معموره و بلاد و قرى و مسافت ميانه آنها را نموده است .
و حسن بن احمد بن يزيد استخرى عالمى فاضل و فاضلى كامل بود و مدتها در شهر قم و سيستان قاضى بود و در سال 328 وفات يافت .
و ضابطى اين بلوك از اوايل دولت عليه قاجاريه دامت شوكتها ، در سال 1206 با ربيع خان مرودشتى قرار گرفت و چون از حليه بصر عارى گرديد ، حكومت مرودشت و خفرك به ولد الصدق خود محمد رفيع خان مرودشتى شاعر « طرب » تخلص واگذاشت و ربيع خان در سال 1250 وفات يافت و محمد رفيع خان مرودشتى ، مادام زندگانى به حكومت باقى بود و در سال 1262 وفات يافت و اين چند بيت از اوست :
اى مهترى كه مهتر ايام نقلتر * خنگ ترا به توبره ريزد به جاى كاه
داراى ملك جم كه به گاه عطا و جود * سيم و زرش به چشم ندارد بهاى كاه
از مرودشت حيف وز خفرك دريغ و درد * از نيستى غله و قحط و غلاى كاه
كه گشته كيميا و ز حسرت گداختم * در سر مراست چون هوس كيمياى كاه
گاهى به پيش دشمن و گاهى به نزد دوست * رخسارهام چو كاهربا از براى كاه
خشكيده باد و بال و پرشن كه هيچگاه * در ملك فارس كس نشنيدى گداى كاه « 2 »
وقتى والى كازرون ، شاهزاده تيمور ميرزا پسر نواب و الا شاهزاده حسين على ميرزا فرمانفرماى فارس ، محمد رفيع خان را مأمور به مميزى و جمعپردازى املاك كازرون فرمود ، رستم خان كازرونى ، عرض كرده بود اين مأمور اطلاعى از جمعپردازى ندارد ، بايد مرا مأمور دارند و محمد رفيع خان اين كلمات مخصوصه به زبان كازرونى را در قطعه شعرى مندرج كرده به شاهزاده فرستاد :
تيمور شاه زاده شه كز طفيل تو * فخر جهانيان شده مملوك كازرون
گويا كه مىسزد به فلك برترى كند * با پايه جلال تو مفلوك كازرون
از يمن التفات تو گرديده يك بصل * نه پرده سپهر به تنبوك كازرون
هامش
( 1 ) . ر ك : همان ماخذ ، ص 105 .
( 2 ) . اين بيت در دانشمندان و سخنسرايان فارس چنين آمده است :خشكيده باد بالوپرش را كه هيچگاه * در ملك فارس كس نشنيدى گداى كاه( ج 3 ، ص 527 )