و علما و بزرگان از شهر سيراف برخاستهاند « 1 » مانند :
علامه زمان حسن بن عبد اللّه سيرافى كه كتاب نحو سيبويه نحوى را شرح فرموده و پدر حسن سيرافى ، مردى مجوس بود و خود مسلمان گشته ، سرآمد فضلاى زمان گرديد .
و خلف الصدقش فريد عصر خود ابو محمد يوسف بن حسن بن عبد اللّه سيرافى چندين كتاب تصنيف فرمود مانند شرح ابيات كتاب سيبويه و در سال 385 وفات يافت .
و از قديم ضابط و حاكم اين بلوك مشايخ آل نسور عرب بودهاند و تاكنون حكومت در اين سلسله باقى است . جد اعلاى آنها شيخ محمد آل نسور است . بهزور و زر اين بلوك را تصاحب نمود و خرابيها را آباد فرمود و بعد از وفات او پسرش شيخ حاتم خان به حكومت اين بلوك برقرار گرديد و بعد از وفات او ، پسرش ، شيخ جباره خان ، ضابط گرديد و بعد از وفات او پسرش شيخ حسن خان كنگانى به حكومت رسيد و ناحيه گاوبندى از نواحى لارستان را ضميمه بلوك كنگان نمود و مدتى بر اين منوال بگذشت و چون بلوك مالكى كه قصبه آن ، بندر عسلويه است در ميانه ناحيه گاوبندى و نواحى كنگان افتاده و اهالى عسلويه اعراب آل حرمند و از قديم رشته دشمنى ميانه آل نسور و آل حرم استوار بود و از دو جانب خونريزيها داشتند در سال 1283 شيخ حسن خان از بندر طاهرى به عزم گاوبندى حركت نمود و در وقت غروب آفتاب در كنارهء بندر عسلويه براى اداى نماز پياده گشت و اسب او گريخته و نوكرها براى گرفتن اسب پراكنده شدند و يك نفر از اهل عسلويه اين واقعه را به شيخ ابراهيم خان آل حرم كه حاكم بندر عسلويه بود ، رسانيد و شيخ ابراهيم خان ، جمعى را فرستاد و شيخ حسن خان را گرفتند [ و ] به عسلويه بردند و او را كشتند ، پس ضابطى بلوك كنگان و ناحيهء گاوبندى به شيخ مذكور خان كنگانى برادر كهتر شيخ حسن خان قرار گرفت و در سال 1284 شيخ مذكور خان با چريك كنگان و گلهدار و گاوبندى و سرباز و توپ دولتى ، بندر عسلويه را محاصره نمود و بعد از فتح آن ، شيخ ابراهيم - خان و شيخ سيف خان و شيخ محمد خان پسران عموى شيخ ابراهيم خان و تمام مردهاى قبيله آل حرم را كشتند و بندر عسلويه را ويرانه نمودند و چون مدتى بگذشت شيخ مذكور خان غرورى ديد كه اعتنائى به احكام ديوانى نداشت و كارگزاران « 2 » مملكت فارس هم اعتبارى به او نگذاشتند تا حكمرانى و فرمانفرمائى اين مملكت در كف كفايت نواب اشرف و الا ، حضرت معتمد الدوله حاجى فرهاد ميرزا ادام اللّه عزه و عمره ، قرار گرفت . در سال 1294 شيخ مذكور خان را اسير نموده به شيراز آوردند و به توسل و توسط متعهد خدمتگزارى « 3 » گرديده ، عود به مقر ضابطى خود نمود و سالى را گذرانيد و به قاعده آنكه ملكات رذيله از كسى زايل نگردد ، به عده رجال و عدت اموال مستظهر گشته ، قلعه قلات سرخ را كه شرح آن در ذيل عنوان قلعههاى فارس بيايد ، تعميرى لايق نمود و اموال خود را روانه بحرين داشت و در قلعه سرخ محصور گرديد و در سال 1296 محمد ابراهيم خان كه از نوكرهاى قديمى حضرت معتمد الدوله بود با چريك بلوكى و سرباز ديوانى ، قلعه قلات سرخ را به قهر و غلبه گشود و شيخ مذكور خان را به شيراز آورده ، به سياست رسيد و از او دو نفر پسر باقى است :
هامش
( 1 ) . در متن : ( برخواستهاند ) .
( 2 ) . در متن : ( كارگذاران ) .
( 3 ) . در متن : ( خدمتگذارى ) .