تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1436

مساهمون:

ص١٤٣٦
شمشير نظام فرنگى به دست دارد كه تكيه كرده كه ته غلاف شمشير ميان هردو پنجه پاى اوست و از جانب يمين صفه دو مرتبه‌اى است كه مرتبه بالا ، چند نفر ايستاده ، كتابت مىكنند و چيز مىنگارند ، و مرتبه پائين اسبى با زين و لگام كه يكى عنان را گرفته به حضور مىبرد كه پيشكش نمايد ، دور اسب نيز چند نفر ايستاده كه به حضور مىروند و چند نفر ديگر شمشير نظام در دست دارند كه بر زمين تكيه كرده ، ايستاده‌اند و از جانب يسار مرتبه بالا ، يكى چتر مانندى بر سر شاپور گرفته كه اكنون به واسطه باران و ريزش سنگ ضايع شده و پشت سر او يكى را دست - بسته به حضور مىبرند كه سرى خم كرده ، گويا اظهار عجز مىكند و يكى نيز پشت سر او شخص بغل بسته‌اى است و در مرتبه ثانى ، يكى دو سر بريده در هردو دست دارد كه به نظر شاپور مىرساند و يك طفلى پشت سر او ايستاده و گويا دامن آن جلاد را از پشت گرفته و يك نفر ديگر باز بغل بسته ايستاده است و چند نفر ديگر حربه در دست گرفته در پيش او ايستاده‌اند و انتظار حكم را دارند . » « نقش ديگر : گويا نقش شاپور است با دو پهلوان ديگر است كه اسب عظيم جثه كشيده و مكمل و مسلح روبروى هم ايستاده ، حلقه بزرگى كه دور آن از يك ذرع زيادتر است در دست يكى است و آن ديگرى دست دراز كرده كه بگيرد و در حجارى اسب صنعتى كرده كه فرهاد انگشت تحير به دندان است و هر يكى از صورتها چون شال گوش پيچ كشميرى اين زمان كه بر دور كلاه خود پيچند از پشت‌سر كلاه خود دارند كه باد پراكنده است و اين دو صورت در همه چيز مشابهت دارند الا كلاه سر كه يكى را در سر كلاه شاهى و ديگرى را سپاهى است كه در آن زمان متداول بوده است . « نقش ديگر : شكل دو شتر است كه چند نفر همراه اوست و چند كله آدمى حمل آن دو شتر است و اين طرف شكل شتر ، آدمى است كه به شكل شاپور مىماند و ليكن نيم تنه است كه هم باران ضايع كرده و هم از زير اشكال جدول آبى از كوه تراشيده‌اند و به آن واسطه خراب شده است و اين جدول از رودخانه برداشته‌اند كه تخمينا رودخانه چهل پنجاه ذرع از زير آن اشكال جارى است و از بالا از رود جدا كرده‌اند و يك طرف را كه به سمت رودخانه است از آهك و سنگ بالا آورده‌اند ، تاكنون آباد و به حال خود باقى است و بعضى جا ، سنگ را تراشيده ممر آب قرار داده‌اند ، حال اگر كسى بخواهد تا به پاى آن اشكال رفته ، تماشا كند از همان ممر آب بايد رفت كه اكنون خشك است و از آن جائى كه از سنگ تراشيده‌اند بايد خم شده ، عبور كرد و اين جدول قريب به يك فرسخ مىشود كه مدخل آن به عمارات واقعه در دامنه كوه از جانب يمين بوده و از آنجا به صحرا مىريخته ، باز در شهر جارى بوده است . » « نقش ديگر : گويا شكل محفل عيش يا محل سلام و طيش است و شكل شاپور در ميان بوده كه از شدت باران و اختلاف شهور و ازمان ضايع گشته و اكنون از شكاف سنگ ، علف روئيده است و چهار مرتبه است : از طرف يمين كل شكل سوار است كه كشيده‌اند ، چنان مىنمايد كه به چهار نعل در حركت آمده‌اند و در هر مرتبه 16 شكل سوار است و طرف ديگر پياده است كه صف كشيده و در زير شكل شاپور در مرتبه ثالث شكل سوارى است كه يك نفر آدم زير پاى اسب انداخته و ساير پيادگان هر يكى چيزى در دست دارند كه به حضور مىبرند يكى شتر مىكشد و يكى فيل ميراند و يكى اسب با ارابه در حركت آورده و بعضى نيزه و بعضى شمشير در دست دارند كه كلا به نظر سلطان رسانيده ، مىگذرانند :