1280 و اند به رحمت ايزدى پيوست و اين چند بيت از او ثبت گرديد :
آنكه دل برده ز من آفت جان خواهد شد * آفت جان من اين جان جهان خواهد شد
گر بهارى شود از گلشن رويش بينى * لالهسان داغ دل خلق عيان خواهد شد
اين زمستان فراقش نه بپايد چندان * ابر آزار وفا قطرهفشان خواهد شد
پيل ابر از كجك برق چو آمد به خروش * سبزه بيدار از آن خواب گران خواهد شد
كوه از سر كشد اين خرقه قاقم به مرور * دشت از لاله چو گل گشت چنان خواهد شد
نرگس ار ديده فرو دوخت بر آن گل خنديد * بلبل از خندهء گل هم به فغان خواهد شد
بيد مشك است بشيرى ز بر يوسف گل * چشم يعقوب چمن هم نگران خواهد شد
عنقريب است كه از فيض دم عيسى صبح * در تن مردهء اشجار ، روان خواهد شد
باغ را راستگهى « 1 » خرم و خندان پس از اين * همچو خاك در قطب دو جهان خواهد شد
شاه اورنگ ولايت ، على آن مظهر كل * كه به مدحش دل و جان هردو زبان خواهد شد
دست كوته مكن از ذيل ولايت « صابر » * جز از آن راه كسى كى به جنان خواهد شد
و از اعيان اين محله است : جناب فصاحت انتساب ، بلاغت اكتساب ، مجمع معانى ، ناظم در و لآلى ، حاوى كمالات ، جامع سعادات آقا محمد ابراهيم « منعم » تخلص « 2 » . خط نسخ تعليق را به اعلى درجه خوش نوشت و معيشت خود را از نگاشتن كتاب مىداشت ، مادام حيات جز طريقه فقر و انزوا را نپيمود و از زحمت دنيا دمى نياسود و اين چند شعر از او به يادگار نوشته شد :
به تو خواهم گله از تندى خوى تو كنم * بكنم يا نكنم شرم ز روى تو كنم
بر سر كوى توأم دائم و از بىخبرى * هر كه از راه رسد پرسش كوى تو كنم
گفتمش دل ز تو دارد گلهاى گفت خموش * گوش تا كى به دل بيهدهگوى تو كنم
طعنه بر مستى « منعم » زدن انصاف نبود * زآنكه من اينهمه مستى ز سبوى تو كنم
با سر زلف تو سودا چه كنم گر نكنم * يكسر و اينهمه سودا چه كنم گر نكنم
من مريض غم عشقم تو مسيحاى زمان * درد دل پيش مسيحا چه كنم گر نكنم
طوطى خوش سخنم پرورشم از شكر است * طلب لعل شكرخا چه كنم گر نكنم
ناز معشوق فزايد ز نياز عاشق * دانم اين مسئله آيا چه كنم گر نكنم
هامش
( 1 ) . در متن : ( راستگى ) .
( 2 ) . در آثار العجم ، ص 568 ، اين دو بيت از او آورده شده است :بجز لطفى كه او با ما ندارد * كدامين لطف سر تا پا ندارد
نصيب جان هركس نيست ورنه * بلائى نيست كان بالا ندارد .مرحوم فرصت در حاشيه همان صفحه از كتاب خود مىنويسد : ( در سنه 1297 اين فقير در صحن بىبى دختران عبور مىنمود وى را ديدم بر سر قبرى نشسته ، در حالىكه حفار آن قبر را حفر مىكرد پس از اظهار مهربانى فرمود اين قبر را به جهت خود آماده مىنمايم و تاريخ فوت خود را ( يا غفور ) ديدهام پس از اين مطلب چند روز ديگر از جهان فانى به سوى دار باقى رخت بركشيد و در آن قبر مزبور مدفون شد ) .