تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩
وافر ، حاصل ابياتش صاف و روان و اشعارش مقبول هنرمندان . اين چند بيت از او ثبت گرديد « 1 » :
از عشق جانفرساى خود وز حسن روزافزون او * « بيدل » توانى يافتن ز آغاز كار انجام را
بيابانى است عشق اى دل كه پيدا نيست پايانش * به منزل كى رسى تا گم نگردى در بيابانش
چون سپهرم دشمن ، از ياران چه آيد جز فسوس * چون طبيبم خصم ، از درمان چه خيزد غير درد درد خود را چون كند « بيدل » نهان از مردمان * اشك سرخش آشكارا مىرود بر روى زرد
خسروا « بيدل » به ملك فارس بيجان تا به كى * تنگدل ، بىدوست ، اندر كنج زندان تا به كى ديوسارى چند در ملك تو عامل گشته‌اند * ديو در ملك تو عامل اى سليمان تا به كى گاو دفترخاى اندر صيد دفتر تا به چند * موش انبان خوار اندر جوف انبان تا به كى خار بر دوشان صحراگرد مسكينان كوى * صاحب تاج و كلاه و تخت و ايوان تا به كى فارس ويران شد به شاهنشاه ترك از من بگوى * آخر اين ملك سليمان بىسليمان تا به كى روز ظلم ناكسان تا چند باشد آشكار * آفتاب عدل شاهنشاه پنهان تا به كى شرم بادت زآنچه مىگوئى كه باشد جاى شرم * شكوه در دوران شه « بيدل » ز دوران تا به كى
خلف الصدقش : طره ناصيه سيادت و غره جبهه سعادت ، عالم عابد و فاضل زاهد حاجى - ميرزا على « 2 » در سال 1230 متولد گشته ، كسب كمالات علميه را به احسن وجوه نموده ، سرآمد اقران خود شده ، مدتهاست در مشهد مقدس به آستان‌بوسى حضرت ثامن ائمه اثنى عشر صلوات اللّه - عليهم مشغول گشته ، عبادت ايزد متعال را وجههء همت خود ساخته ، به هيچ كارى نپرداخته است و گاهى بر سبيل تفنن شعرى گويد و تخلص خود را « فخر » گذاشته است و اين چند بيت از اوست :
بگو به ساقى اگر با منت سر يارى است * بيا كه مستى اين دوره به ز هشيارى است از آن زمان كه نهفت ارغوان چهرهء خويش * عذار زرد من از اشك سرخ ، گلنارى است جمال صورت اگر با كمال معنى نيست * مباز نقد دل آنجا كه از زيانكارى است ببسته پاى دل و دست جور بگشاده است * بتى كه شيوه‌اش عاشق كشى و عيارى است وصال دوست دهد دست كى به آسانى * مرا كه بر سر كويش گذر به دشوارى است تمام به نشود زخمهاى سينه « فخر » * نشان تيغ تو ماند كه زخم آن كارى است
و او را شش نفر پسر است : اول آنهاست : قدوهء بزرگان و اسوهء ارباب ديوان حاجى ميرزا سيد رضى « 3 » تحصيل مقدمات علميه نموده ، در علوم ادبيه و عربيه و خطوط ، خصوصا نسخ تعليق سرآمد اقران خود گرديد و
هامش
( 1 ) . نسخه ديوان بيدل در سال 1337 در اختيار آقاى اصغر رستگار فرزند مرحوم سيد محمد و نواده بيدل بوده و مؤلف كتاب دانشمندان و سخن‌سرايان فارس از آن استفاده كرده ، ديوان را در حدود 5 هزار بيت دانسته است . ( ج 1 ، ص 507 ) 2 و 3 . ر ك : آثار العجم ، ص 527 .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1099 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى