تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢
را به او نسبت داده است :
شمع از تف آهم اگر افروختن آموخت * پروانه هم از سوختنم ، سوختن آموخت
دوش گفتم با خودم امروز كيست « 1 » * كو به اهل فضل و دانش سرور است هم به شهر جود و احسان پادشاست * هم به چرخ علم رخشان اختر است رشحهء مهرش به كام دوستان * از لطافت رشك آب كوثر است آتش قهرش به جان دشمنان * اخگر است و سخت سوزان اخگر است گفت آن را كو همى جوئى ز من * در جهان امروز حاجى اكبر است اى كه در ملك سخن از نظم تو * انورى را در دل از غم آذر است مهربانا ، آوخ از اين زال دهر * كش به هر ساعت هزاران شوهر است روز و شب در كنج غم از جور او * ديده‌ام پر آب و دل پر آذر است آه سوزانم انيس و همدم است * اشك گلگونم به جاى زيور است بر تنم هر موى همچون خنجر است * هر مژه در ديده‌ام چون نشتر است حنظل و زهرم فرو ريزد بكام * پس بگويد : نوش كن كاين شكر است
پسر دويم حاجى ميرزا صادق ، عالىجاه ، خلاصة الاشباه ميرزا كاظم است . مادام زندگانى به عزت و احترام گذرانيد . و خلف الصدق ميرزا كاظم ، سلالة السادات حاجى ميرزا اسماعيل نزديك به 80 سال از عمر او گذشته است . و ولد الصدقش خلاصة الاشباه ميرزا محمد حسين در عنفوان جوانى باقى است . و نوبت توليت موقوفات آب خيرات ميرزا معين الدين شيرازى ، امروز با حاجى ميرزا اسماعيل است كه جد اعلاى او ، دخترزاده ، واقف خير مواقف است . و از اعيان اين محله است : سلسله جليله مشايخ مسجد جامع عتيق شيراز . جد اعلاى آنها جناب مستطاب علام فهام ، ناظم عقود فروع و اصول ، جامع معقول و المنقول شيخ عز الدين جزائرى اسدى . از جزائر عراق به شيراز آمده ، مدتها به نشر علوم و امامت مسجد جامع عتيق شيراز اشتغال داشت و از او دو نفر پسر باقى بماند : اول آنهاست جناب مستطاب ناصب رايات ملت بيضا و ناصر آيات شريعت غرا ، علام فهام شيخ مؤمن پيش نماز . در زمان سلاطين زند ، احترامى داشته ، بر اقوال و احكام او اعتبار مىگذاشتند و مدرسه امام قلى خان مشهور به مدرسهء خان « 2 » در محله اسحق بيك كه از زمان پادشاه قهار نادر شاه افشار ، لشكرنشين گشته بود ، به توسط جناب شيخ مؤمن از تصرف سپاهى درآمده ، منزل طلاب علوم گرديد [ و ] تاكنون منزل اهل علم است و به اين واسطه از آن زمان اختيار نظم آن مدرسه در دست اين مشايخ است . و خلف الصدق جناب شيخ مؤمن است : جناب مستطاب علام فهام ، صاحب مجد و احترام ،
هامش
( 1 ) . اين اشعار در مدح خود حاجى اكبر نواب است . ( دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 4 ، ص 583 ) . ( 2 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 495 .