حاوى فروع و اصول ، جامع معقول و منقول : حاجى شيخ محمد پيش نماز « 1 » كه علاوه بر فضائل علميه به زيور شاعرى زينت يافته بود و « ساغر » تخلص مىفرمود و مرحوم حاجى اكبر نواب در كتاب دلگشا او را به اين عبارت فرموده : « ساغر اسم شريفش حاجى شيخ محمد ، والد ماجدش مرحوم شيخ مؤمن پسر عمه اين احقر عباد ، اصلش از اعزه اعراب خزاعى است ، عالمى است خجسته صفات و آدمى است محمدت آيات ، سرمست شراب دانش و جرعهنوش ساغر بينش ، مخمور صهباى تقوى و صلاح ، پيمانهكش مصطبه زهد و فلاح و مدهوش ساغر هوش و از جام علم و عمل بادهنوش ، از علماى عظام و فضلاى كرام است ، شاعرى است فصيح و اشعارش مليح . در مسجد جامع عتيق شيراز امام و در مدرسهء خان ، مدرس و محبوب قلوب خاص و عام است . نظر به اقتضاى طبع گاهى شعرى گويد و اين اشعار از اوست :
اى دل اقبال و سعادت نه به سعى و طلب است * به جهان كامروائى نه به فضل و ادب است
روز و شب را به كف اهل هنر نيست زمام * ورنه ديدى گه شب روز و گه روز شب است
خود كرا رتبهء همسنگى من در گهر است * يا كه را جامهء همپايگى من سلب است
گرچه زيبد كه كنم دعوى و دارم برهان * كه به فرزند چو من دهر عقيم و عزب است
بنگر كه رفتهرفته كران تا كران گرفت * دور زمانه را سپه بىكران برف
داريم داستان نمايان بسى به پيش * باشد اگر حيات پس از داستان برف
ترسم به جان اهل جهان آتش افكند * آهم ، اگر نمىزدم آتش به جان برف
بنياد خانه را برسانند تا به آب * از خانه چون برفت برون ميهمان برف
« ساغر » ترا چه شكوه ز طغيان فصل دى * ميخواره را چه كار به اين و به آن برف
با مى كشان تطاول سرما چه مىكند * يك ساغر و هزار فلان در فلان برف
شد چون خراب از ستمش خانمان ما * ما را خراب چون دل ما خانمان برف
سخن از خلد و كوثر تا كى اى شيخ * كنى تا زير بار آرى خرى چند
بيا يك روز با ما در خرابات * ببين هر گوشه خلد و كوثرى چند
ريا همين بر عشاق نيست ورنه فقيه * امام شهر نگردد اگر ريا نكند
گر بر بت به صدق دل ، عرضه كنى نياز را * به كه به زرق در حرم جلوه دهى نماز را
گرچه براى بندگى ، ساكن مسجدم ولى * بندگى خداى كو ، بندهء حرص و آز را
اى سوى كعبه رهسپر بين به كجاست روى دل * شاد مشو كه همرهى قافله حجاز را
هامش
( 1 ) . آثار العجم ، ص 495 : مشهور به ميرزا آقا بزرگ ، نواب در رساله دلگشا ، ضمن ستايش از زهد و پرهيزكارى او ، وى را پسر عمه خود مىگويد . در كتاب دانشمندان و سخنسرايان فارس ، از آقاى محمد حسين ركن زاده آدميت ، سال وفات او 1245 ذكر شده و اشعارى از وى علاوه بر آنچه فوقا آمده است ضبط گرديده است . ر ك : ص 10 و 11 و 12 جلد سوم . و ر ك : مجمع الفصحا ، بخش اول ، ج 2 ، ص 400 .