نسيم روضه شيراز مشكبو گرديد * مگر ز تبت تاتار كاروان آمد
اگرچه فصل خزان است و رفته است بهار * ز هر بهار مرا خوشتر اين خزان آمد
چه فتنهها كه ز هرسو به پاى بود به فارس * چو سحر و غمزه به چشم بتان نهان آمد
سزد كه موش ، پلنگى كند به شادى از آنك « 1 » * كه حكمرانى تو سال سيچقان آمد
سزد به عهد تو در مهد راحت ارغنويم * كه سر رحمت حق از تو ترجمان آمد
دى بگفت آن شوخ دارم چند مشكل ده جواب * گفتم اين هم امتحان احتشام الدوله است
گفت ماه اينسان سريع السير آمد از چه رو * گفتم از پيك دوان احتشام الدوله است
گفت مىباشد عطارد را چه منصب ؟ گفتمش * منشى تاريخ دان احتشام الدوله است
گفت آگاهى ز حال زهرهام ده ، گفتمش * چنگى و آوازهخوان احتشام الدوله است
گفت گو از مشترى ، گفتم « بلند اقبال » سان * نامه بر كف مدح خوان احتشام الدوله است
ما عاشقان مست دل از دست دادهايم * از دست رفتهايم وز پا اوفتادهايم
چشم از جهان و هرچه در او هست بستهايم * بر روى خويشتن در دولت گشادهايم
اقبال ما بلند ز عشق است و ارجمند * ما را مبين كه پستتر از خاك جادهايم
شاد بىيار نگردد دل غمپرور من * خرم آن دم كه نشيند بت من در بر من
زلف دلدار مرا خاصيت پرهماست * پادشاهى كنم ار سايه زند بر سر من
بسكه از مرحمت دوست « بلند اقبالم » * نه عجب سر « 2 » نهد ار چرخ به خاك در من
به اميد وصالت در فراقت شاد و مسرورم * ز تشويش فراقت ، در وصالت زار و غمگينم
كفن درم ز تن خيزم ز جا گيرم حيات از سر * چو در قبرم گذارند ار شود نام تو تلقينم
چشمهء حيوان من ، شد لب جانان من * شد لب جانان من ، چشمه حيوان من
سنبل و ريحان من گشت خط و زلف تو * گشت خط و زلف تو سنبل و ريحان من
برد دل و جان من از نگهى چشم تو * از نگهى چشم تو برد دل و جان من
خراب كرد فراق رخ تو بنيادم * روا بود كه كنى از وصالت آبادم
شد وقت آن كز بيخودى وصفى ز دلدارى كنم * وز طور و طرز دلبرى كو دارد اظهارى كنم
دور افكنم اين خرقه را ، از كف دهم اين سبحه را * در بر نمايم طيلسان بر دوش زنارى كنم
فصل گل است و وقت مى ، در خانه مانم تا به كى * از شهر بايد شد برون تا سير گلزارى « 3 » كنم
آسوده سازم حال را بينم بلند ، اقبال را * جان چون « بلند اقبال » اگر قربانى يارى كنم « 4 »
هامش
( 1 ) . در متن : ( آنكه ) .
( 2 ) . در متن خوانا نيست .
( 3 ) . در متن : ( گلذارى ) .
( 4 ) . ( ديوان اشعارى شامل هجده هزار بيت دارد . ) ( دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ص 458 ) ، نمونه اشعار وى را در صفحات 458 و 459 همان كتاب بخوانيد .