تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1071

مساهمون:

ص١٠٧١
متمكن شد و تا سال 1293 بىتخلل غير در كمال قدرت بزرگى و رياست و وزارت بسر برد كه به ضرورت به دار الخلافه طهران مىرفت نايب و كارگزارش دفتر ديوانى و حواله‌جات سلطانى را مىگذرانيد و در مدت وزارتش آنچه را مىگفت حكمران مملكت فارس طوعا او كرها مىشنفت ، هر عاملى را نخواستى بىتأمل معزولش داشتى ، هر كه را پسنديد بر اوج رفعتش نشانيد و نهال دوستى هركسى را در دل كاشت مادام حيات اگر چندين خلاف ديدى ، « دوست را كس به صد خطا نفروخت » خواندى . همتش بلند و طبعش ارجمند ، پايهء شرم حضورش عالى و مرتبه بردباريش متعالى ، به ادنى مردمى ناسزا نگفتى ، اگر ناملايمى شنفتى در سينه‌اش ، نهفتى و شكايتش را به حكومت گفتى و كيفرش را ده‌چندان گرفتى ، رويش بر دوست و دشمن باز ، با بيگانه و خويش دمساز ، قبل از طلوع صبح صادق برخاسته « 1 » ، تهجد و نماز را به جا آورده ، تلاوت كلام اللّه مجيد را نموده ، به منزل بيرونى خود آمده ، مردم با كار و بيكار به منزلش آمده ، به‌قدر وسع و طاقت ، انجام كار آنها را دادى ، پس با مستوفيان ، محاسبات ديوانى را پرداخته ، بعد از سه ساعت از روز به عمارت حكومتى رفته ، رتق و فتق و حل و عقد امورات ملكى را كرده ، عود به منزل مىنمود و با دوستان يك‌جهت بسر برده ، دو ساعت به غروب آفتاب ، باز به منزل بيرونى نشسته ، درآمد و شد را بر خلق بازمىداشت و بر اين منوال سى سال گذرانيد ، پس به فرمودهء بزرگان : اذ انتهى الامر الى الكمال صار الى الزوال « 2 » ، يا به سعايت اضداد يا حسد حساد بلكه به خواست ايزد متعال ، مزاج مبارك اعليحضرت اقدس همايونى ، اطال اللّه عمره از او گشته ، حكم به عزل و خذلانش صادر گرديد و در شهر رمضان 1293 حضرت اشرف ارفع و الا ، حاجى معتمد الدوله ادام اللّه عمره او را از وزارت معزول بساخت و چند ماهى در عمارات ديوانى محبوسش بداشت و بعد از مرخصى به مكه معظمه و مدينه طيبه مشرف گشته به اماكن مشرفه عراق آمده ، التثام عتبات عاليات را كرده ، عود به شيراز نمود و در كمال عزت و احترام و آسايش به سرپرستى املاك موروثه و مكتسبه خود بپرداخت و بقيه عمر را در عبادت ايزد متعال به پايان رسانيدند . و آن جناب را فرزند ذكورى نبود و در شهر صفر سال 1303 وفات يافت برحمت ايزدى پيوست و جنازه‌اش را به عتبات عاليات رسانيدند . و آن جناب اگرچه به تفتين و تشطين « 3 » حاجى شيخ حسين ناظم الشريعه با نگارنده اين فارسنامه ناصرى كج‌تابى فرمود و دشمنانم را پناهيده ، دعاوى باطله آنها را در خدمت ديوانيان در لباس حق جلوه داد و اسناد شرعيم را عاطل و باطل گذاشت و به اين وسيله زيان دنيائى ديدم و باعث گرديد كه سهل آباد وقفى را مجرد كه حق شرعى اين بنده بود به‌وجه غصب در تصرف ناظم الشريعه بگذاشت و اگر در آن باب گناهى نمود ، اميد كه بر گردن ناظم الشريعه باشد كه بر گردن او دين چنين بسيار است و الدال على الشىء كفاعله « 4 » .
هامش
( 1 ) . در متن : ( برخواسته ) . ( 2 ) . در امثال و حكم دهخدا اين مثل به صورت : ( اذ انتهى الامر الى الكمال عاد الى الزوال ، نقل از العراضه و مشابه ، اذا تم امر ، دنى نقصه توقع زوالا اذا قيل تم . : چو گشتى تمام آيدت كاستى ( ص 91 ) . ( 3 ) . شيطنت و كارهاى شيطانى . ( 4 ) . حديث - امثال و حكم دهخدا ، ص 246 : نيك‌آموزى چون نيكوكارى است .