ساقى مى ده كه وقت جشن سه عيد است * دورهء شاه است و هر سه عيد سعيد است
جشن سه عيد است و روز مطرب و سافى * وقت سماع و طرب در اين دو سه عيد است
رو به چمن كن كه پيش راى خردمند * مى نبرد ذوق عيد آنكه قعيد است
سال كهن رفت و روزگار كهن رفت * سال جديد است و روزگار جديد است
باغ بهشت است و سرخ گل به سر شاخ * حور جنان بر فراز قصر مشيد است
تعبيه اندر گلوى بلبل شيدا * قافيه رودكى و سجع رشيد است
نرگس و سورى بهسان عاشق و معشوق * باد صبا در ميان هردو ، بريد است
مرغ غزلخوان به شاخسار تو گوئى * راوى شعر فرزدق است و لبيد است
قمرى ، با نكتههاى صاحب عباد * طوطى ، با بذلههاى ابن عميد است
هدهد دستار بسته بر زبر شاخ * بر صفت واعظان به وعد و وعيد است
بلبل در مدح شه چو مرد عروضى * كارش سنجيدن بسيط و مديد است
خسرو فيروزبخت ناصر دين شاه * كز همه شاهان روزگار فريد است
دشمنى و دوستى او بههر عقل * تجربه مردم شقى و سعيد است
شير فلك را بر آستان رفيعش * كلب صفت روى مسكنت به وصيد است
ملت اسلام را ، برنده حسامش * در ره يأجوج كفر ، سد سديد است
دشمن او تا بديده ، خنجر تيزش * خون به وريدش فسرده همچو قديد است
مكر بد حاسدش به خويش گرايد * كيد كند شوم بخت و خويش بكيد است
با حكمش عقل صد حكيم سقيم است * با سخنش فهم صد لبيد بليد است
پيش قضا هرچه حكم اوست ، مطاع است * نزد خرد هرچه امر اوست رشيد است
خنگ فلك گرچه بس گسسته لگام است * امر مطاع ويش قلاده جيد است
بسكه به عهدش رسوم جور برافتاد * مأمن جدى و حمل به دامن سيد است « 1 »
نخل سنانش از آن زمان كه بباليد * مزرعه دولت حسود حصيد است
شاعر ماهر مديح او نتوان گفت * ور به مثل در فنون شعر وحيد است
تا كه بباليد نخل باسق جودش * باغ امل پر شكوفههاى نضيد است
حاسد او را اگر برند به فردوس * هم حسدش در درون عذاب شديد است
لطف و عتابش جوارشى بهم آميخت * كز پى سوء المزاج ملك مفيد است
تا چو دمد سبزهزار فصل بهار است * تا چو رسد نوبهار موسم عيد است
يار بود لطف كردگار مجيدش * روى دلش چون به كردگار مجيد است
ششمين فرزند حضرت وصال ميرزا عبد الوهاب يزدانى « 2 » است . هر چند از سوگ برادران چنان افسرده است كه حالت شعر و شاعرى در وى نماند ولى طبعى روان و ذهنى سليم و سليقهاى مستقيم دارد ، خط نسخ تعليق را در غايت خوشى نويسد و امروز در اين فن استاد عصر است .
بسا وقت كه خطوط او را ، استادان فن از خطوط مرحوم مير عماد رحمة اللّه عليه فرق ننهند و بر
هامش
( 1 ) . نمونهاى از اشعار توحيد را در صفحات 436 تا 472 گلشن وصال بخوانيد .
( 2 ) . درباره احوال و آثار او رجوع شود به گلشن وصال ، ص 473 تا 479 .