و اين چند بيت كه نمونهاى است از آنچه گفته شد تيمنا نگاشته گرديد :
[ در ستايش حضرت مولى الموالى عليه السلام ]
هله شمع بزم صفوت در برج لا فتائى * گل گلشن ولايت مه برج هل اتائى
كه وسيله نجاتى و صحيفه وجودى * و خليفه رسولى و لطيفهء خدائى
همه خلعت و صفائى كه خليل را سليلى * همه رفعت و علائى كه على مرتضائى
به غلط نرفته آن كس كه ترا خداى داند * كه خدا نئى ولى آينهء خدا نمائى
هله بر فراز شاها ، به فلك لواى دولت * كه خدا پس از پيمبر به تو داد كدخدائى
بفراز چتر ميرى ، بفروز تخت شاهى * كه به جز تو كس نزيبد به بزرگى و كيائى
بگذار شهر غربت ، به درآ ز چاه عزلت * بنشين به تخت عزت كه عزيز مصر مائى
تو شهاب ديو سوزى ، بستان ز ديو خاتم * مگذار تا نشيند به سرير پادشائى « 1 »
بشكن شكوه ديوان ، بنشين به صدر ايوان * بفراز چرخ كيوان بفراز چتر شائى « 2 »
ز فلك فرشته آيد ، به تو تهنيت بگويد * كه خجسته باد اميرا به تو منصب كيائى
همه شب به چرخ ناهيد سرايد اين ترانه * كه مبارك است تشريف جناب كبريائى
ز زلال عمر بخشت ، قدحى به تشنگان ده * نه رواست تشنه مردن كه تو مىكنى سقائى
من اگرچه در نيايم به شمار بندگانت * به خدا كه عار دارم ز شهى به اين گدائى
نه عجب بود كه نسرين فلك شكار سازم * چو كبوتر دلم شد به هواى تو هوائى
نه ز موج بحر « 3 » ترسم نه ز انقلاب دريا * به سفينهاى نشستم كه در او تو ناخدائى
سگ پاسبان كويت چو برهنه پاى ديدم * به هزار كفش زرين ، ندهم برهنه پائى
چو نداى فقر فخرى « 4 » ، بشنيدم از پيمبر * ندهم به سلطنت دولت فقر و بينوائى
ز سگان آستان تو گرفتم استخوانى * كه غذاى روح بخشم به ملائك سمائى
به همه ديار رفتم ، ز همه نشان گرفتم * نه كس از توأم نشان داد و نگفت از كجائى
ز كست نشان چه جويم كه تو در ميان جانى * ز دلت سراغ گيرم كه تو با دل آشنائى
مس كم بهاى فرهنگ چگونه زر توان شد * نكند اگر عيار قدم تو كيميائى
نورى از آستان تتق « 5 » ، بسته به بام خانهام * كيست درون حجرهام ، چيست در آشيانهام
بانگ بلند مىزنم ، بر همه فاش مىكنم * يار بود به حجرهام دوست بود به خانهام
قصه نمىكنم به كس ، تا كه به خانه چيستم * ترسم از آنكه رهزنى ، حفره كند خرانهام
دزدم اگر غريب بد چارهء او بكردمى * خانگى است دزد [ و ] ره بسته ز هر كرانهام
خلقى از آه و نالهام در تعبند روز و شب * در تو نگيرد اى عجب ، نالهء عاشقانهام
دوش شراب خوردهام از كف سيم ساعدى * حالى اگر به هش نيم ، مست مى شبانهام
هامش
( 1 ) . در متن : ( پادشاهى ) .
( 2 ) . در متن : ( شاهى ) .
( 3 ) . در متن : ( بهر ) .
( 4 ) . اشاره به حديث الفقر فخرى و به افتخر - سفينة البحار ، چاپ نجف ، ج 2 ، ص 378 .
( 5 ) . در متن : ( ثق ) .