تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2177

مساهمون:

ص٢١٧٧
اختلافاتى دارد : 1 . « فنا خسرو بن الحسن » را كه در سطر سوم آمده ، « فنا خسرو بعدة من الجيش » آورده ؛ كه غلط واضحى است . 2 . تمام سطر ششم و ابتداى سطر هفتم را - كه در اين قسمت سنگ سائيده شده و كلمه‌اى از بين رفته كه احتمالا « ينصر اللّه » است - به كلى از قلم انداخته است . 3 . در آخر سطر هفتم كتيبه « و احضر من قرأ ما » آمده ؛ ولى در فارسنامه ، « و احضر من قرأ له » ذكر شده . 4 . فارسنامه پس از سطر هشتم ، در حدود سه سطر مطالب اضافى دارد كه متضمن نكات مفيد تاريخى است : اول - مفاخرهء عضد الدوله و داستان فتح اصفهان : در وقايع سال 344 هجرى قمرى اصفهان كه اين كتيبه در آن سال كنده شده ، ابن اثير ، ابن مسكويه ، جابرى انصارى و ديگران مطالبى نوشته‌اند ( 8 ) كه به‌طور خلاصه چنين است : در اين سال ، سپاه خراسان به رى و اصفهان تاخت . محمد - پسر ماكان كاكى - بر اصفهان مسلط شد . خزائن آل بويه را به چنگ آورد و زنهاى آنها را به اسارت گرفت . ركن الدّوله از برادرش معز الدّوله كمك خواست ؛ ولى پيش از رسيدن هر كمكى ، ابو الفضل بن عميد - وزير كارآمد ركن الدّوله - با عده‌اى از همراهان ، برحسب تصادف به اصفهان رسيد و با پسر ماكان كه هنوز سرگرم چپاول بود ، درگير شد . در اين جنگ غير منتظره ، سپاه خراسان شكسته شد و فرماندهء آنها ، محمد بن ماكان ، اسير گشت و غائله خاتمه يافت . در هيچ يك از متون ، به مداخلهء عضد الدّوله در اين جنگ و پيروزى او اشاره‌اى نشده ؛ ولى پرواضح است كه در آن مخاطرهء عظيم كه ركن الدّوله از برادرش معزّ الدّوله كه سپاه او در آن هنگام در سرزمينهاى دوردست‌ترى در عراق و شامات و حجاز درگير بوده‌اند ، كمك خواسته ، به طريق اولى ، از همراهى و كمك ديگر اميران بويى و بيش از همه پسرش عضد الدّوله كه در شيراز و در مجاورت اصفهان حكومت مىكرد ، بىنياز نبوده است . اما دو چيز سبب شده كه نام عضد الدّوله را مورخين در آثار خود نياورده‌اند : يكى آنكه او در آنوقت امير كوچكى بود كه در قبال ركن الدّوله و معز الدّوله ، اهميت چندانى نداشت و ديگر آنكه پيش از رسيدن او به ميدان كارزار ، ابن عميد كار را تمام كرده بود ؛ با اينهمه همين سنگ نبشته گواه است كه عضد الدوله براى جنگيدن با سپاه خراسان ، از شيراز به سوى اصفهان راه افتاده و پس از شنيدن خبر ختم
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2177 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى